تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - هر چه كه جهان برونى دارد جهان درونى هم آن را دارد
درون انسانى به اضافهء آن كه قدرت منعكس ساختن هر چيزى را كه در خارج موجود است دارا مى باشد ، مى تواند نمودهاى ديگرى را كه به هيچ وجه در بيرون از ذات وجود ندارد در خود ايجاد نمايد ، مانند :
١ - تجسيم آن چه كه معدوم است در صورت موجود و آن چه كه موجود است در صورت معدوم .
٢ - خود آگاهى يا خود هشيارى كه معماترين نمود روحى انسانى است . انسان در اين حالت خود را درك مى كند كه در اصطلاح فلسفهء كلاسيك آن را علم حضورى مى نامند .
٣ - الهامات كه ما آن را در مباحث منطقى استنتاجات روانى شخصى اصطلاح كردهايم و اين همان فعاليت درونى است كه موجب كشف مجهولات و اختراعات مى گردد .
٤ - اختيار ٥ - ظرفيت ناخود آگاه براى هزاران تضادها و تناقضها ، اشكال و الوان گوناگون ، لذايذ و آلام و غير ذلك ، بدون اين كه از كوچكترين نمود و جريان طبيعى خارجى پيروى نمايند .
٦ - وجدان در قيافه هاى گوناگونش كه شايد در حدود پنجاه قيافه بوده باشد .
٧ - تجريد مفاهيم و به صورت كلى در آوردن آنها امثال اين نمودها جنبهء آيينهء خالص بودن درون انسان را كاملًا مطرود مى سازد .
از آن طرف حتى در همان نمودها كه در ذهن انسانى از جهان خارجى منعكس مى گردد ، باز نمى توان گفت : آنها به طور راكد و بدون تصرف و فعاليت از ناحيهء سازمان درونى در جهان درونى منعكس مى گردند . زيرا :
اولًا ، ما هرگز نمى توانيم عكس اين نمودها را كه از خارج در ذهن ما منعكس مى شوند به شكل يك نسخهء دست نخورده مشاهده نماييم .
ثانياً ، اغلب مى بينيم كه پس از آن كه از خارج يك نمود به ذهن انسانى منتقل گشت ، مانند اين كه در جويبار خود زندگانى وارد گشته در ساختن شخصيت انسانى مؤثر