تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٧ - اى على ، اى مرد الهى ، مقدارى از آن چه ديدهاى به ما هم بگو
نشان بدهند بدون ترديد به مشكلاتى در تفاهم و نشان دادن معانى دچار خواهند شد ، لذا در يك سيستم منظم هنگامى كه الفاظ مورد استفاده قرار مى گيرد بايستى در تفسير و توضيح آن الفاظ از همهء سيستم بهره بردارى شود ، از اين جا مسئلهء تأويل شروع مى شود و چنان كه احساس مى شود اين تأويل كار ضرورى بوده و بدون آن الفاظ در آن سيستم معين وظيفهء خود را نخواهند توانست ايفاء كنند .
البته براى تأويل نبايستى نظريات شخصى و اغراض وارد نموده و چنان كه جلال الدين در ابيات مورد تفسير مى گويد : با مغز معيوب و با عينك تيره و تار حقايق را مسخ كرد .
((٣٧٤٥)) اى على كه جمله عقل و ديده اى شمهاى واگو از آن چه ديده اى
اى على ، اى مرد الهى ، مقدارى از آن چه ديدهاى به ما هم بگو با ملاحظهء روش روحانى على عليه السلام در اين دنيا و همچنين با ملاحظهء جملات و كلماتش اين مطلب روشن مى شود كه آشنايى امير المؤمنين عليه السلام با حقايق عاليه و واقعيات پشت پرده مانند آشنايى معمولى ، كه در بارهء موضوعات داريم نبوده است ، بلكه مى توان گفت : نوعى از ديدن براى او حاصل شده بود ، نه تنها دانستن از روى انديشه و تعقل ، اگر چه روش مزبور هم با روش ديدن مى تواند هماهنگ بوده باشد مثلًا در جايى از نهج البلاغه مى فرمايد « ما شككت فى حق مذ اريته » ( از آن موقع كه من حق را ديدهام هرگز در هيچ حق شكى نداشتهام ) .
همچنين اين جملهء معروف « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » به طور قطع مى رساند كه براى امير المؤمنين دريافتهاى نهايى در بارهء حقايق