تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - تفسير ابيات
هر كسى اين اشارتها را نمى شنود ، بلكه فقط كسانى كه داراى گوش شنوا هستند مى شنوند . اين درختان با برگهاى سبز و شاخه هايى كه مانند دستهاى به هوا رفته مى باشند به مردم تيز هوش و شنوا مى گويند كه شما هم مانند ما زير خاك مى رويد كه پس از زمانى بروئيد و از اين خاكدان سر بلند كنيد . اينان ريشه هاى خود را در زير خاك فرو مى برند چنان كه اردكها سرها را در زير آب فرو مى برند ، يا پس از آن كه مانند كلاغ بودند ، پس از گذشت مدتى در زير خاك به شكل طاوس زيبا در آمده سر از خاك بيرون مى آورند .
اين خداست كه كلاغهاى خزانى را ( كه مرگ موجوديت حياتى آنها را گرفته و مانند كلاغ پائيزى شدهاند ) در بهاران مانند طاوس نمودار مى سازد .
اين حركات و تحولات را منكرين مى بينند و مى گويند : اين ماده و حركت قديم است و چون قديم است به چه علت آن را به يك خداوند نسبت بدهيم ؟ اينان مى پندارند كه همهء اين جزر و مدها دائمى بوده و جهان حادث نمى باشد .
كورى چشم اين منكرين خداوند در درون دوستانش ( موحدين ) باغ و بوستانى آفريده است ، گلهاى درونى آنان كه عطر آميز است رازهاى نهانى كل مجموعى را براى ما آشكار مى سازد ، اين منكرين بينى ندارند استشمام نمايند زيرا :
بينى آن باشد كه او بويى برد بوى او را جانب كويى برد
على رغم انف آنها بوى اين گلهاى درونى پيرامون تمام هستى را مى گردد ، اين همان است كه ما اشاره نموديم كه انسان مى تواند به مجموع كل احاطه داشته باشد .
منكرين در مقابل اين بوى عطر آگين گل درونى ، مانند جعل هستند كه از بوى لطيف لذت نمى برند و همچنين مانند آن كسانى هستند كه تارهاى گوش و مغز آنان در مقابل صداى طبل مقاومت نداشته از هم مى گسلد . اينان كسانى هستند كه خويشتن را به يك عده نمودهاى محدود و پا در هوا مشغول ساخته و لمعان ، و درخشندگى برق را نديده مى گيرند . آنان هم مانند ديگران مى نگرند و به موجودات چشم مى دوزند ، ولى آنان چشم ندارند .