تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٦ - تفسير ابيات
تا پا تسليم مشيت او است .
حال كه چنين است ، اى ديو بىچاره ، سليمان هنوز زنده است مشغول كارت باش . چنان كه ديو به كار كردن و ساختن حوضها و معابد با دستور سليمان مجبور شده بود .
آن چنان كه خود را در اين جهان هستى از بيم حشر و سؤال و جواب و عذاب بيمناك مى بينى ، تمام عوالم پيش از خلقت و پس از خلقت را هم بيمناك و نگران مشيت خدايى بدان .
اگر هم مى بينى كه در صدد احراز پيروزى و مقام در اين دنيا هستى ، بدان كه ترس و بيم است كه تو را به اين كار وادار مى كند .
« مانند آن كودك كه در شب تاريك در كوچه هاى خلوت راه مى رود و براى خود آواز مى خواند ، اين كودك نه از روى شوق و ذوق و احساس زيبايى در آهنگ خويش آواز مى خواند ، بلكه براى اين است كه صداى وحشتناك را كه ممكن است در آن كوچه بشنود از خود دور بسازد .
اما تو بىخود به اين مناصب و به اين كارهاى مشغول كننده خود را فريب مده و به آنها عشق دروغين مورز ، زيرا - هر عشقى كه تو را جلب كند در هر حد از زيبايى و لذت بخشى هم كه بوده باشد جان كندن خواهد بود . عشقى كه پايدار و منتج و با احساس است ، تنها عشق خداوند ذو الجلال است كه فنايى به وجود كريم او راهيابى ندارد . مى دانيد شما كه به عشقهاى مجازى دست مى يازيد و جان خود را تدريجاً مى كنيد و از بين مى بريد ، چه نتيجهاى عايد شما خواهد كرد ؟ نتيجهاى كه دستگير شما خواهد گشت تنها نزديك كردن مرگ به خويشتن مى باشد .
دريغا كه افراد انسانى دو دستى به خاك چسبيده است و از همين خاك تيره براى خود آب حيات را جستجو مى كند . تو بيا كوشش كن كه اين گمانهاى تو تقليل پيدا كند و بيقينهايت افزوده گردد .
اگر در اين زندگانى با يقين به حقايق و تقليل گمانها راه بروى ، بدون ترديد حركت مطلوب را آغاز كردهاى ، خواه زمان بگذرد يا نگذرد ، تو بجانب مطلوب خويش رهسپار