تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٥ - تفسير ابيات
تفسير ابيات لقمان در پيش مالك خود وضع پستى در ميان بندگان ديگر داشت ، خواجه غلامان خود را براى آوردن ميوه به باغ مى فرستاد ، لقمان هم در ميان اين غلامان كه از لحاظ موجوديت با آن رنگ سياهش مانند يك انسان طفيلى بود بباغ مى رفت .
غلامان از آن ميوه ها كه براى خواجه چيده بودند از فرياد طمع كه در درونشان بانگ مى زد مى خوردند ، هنگامى كه خواجه مى پرسيد ميوه ها را كه خورده است ؟ پاسخ مى گفتند لقمان است كه ميوه ها را مى خورد .
خواجه از اين جهت به لقمان رو ترش و آشفته مى شود ، وقتى كه لقمان ناراحتى خواجه را احساس كرد ، خواست علت آن را بداند چون علت را به دست آورد رو بخواجه كرده گفت : اى خواجهء من ، بندهء خيانت پيشه اميد گاهى در بارگاه خداوندى ندارد . براى كشف اين خيانت همهء ما را امتحان كن . بفرماى تا آب نيم گرمى حاضر كنند و همه ما از آن آب بياشاميم ، سپس همگى به يك صحراى پهناور برويم ، شما سواره و ما را پياده به دويدن دستور فرماى ، در آن موقع خائن را از بندهء راستين تشخيص خواهى داد . اين پيش نهاد لقمان را خواجه عملى كرد ، همهء آنها را پس از خوردن آب نيم گرم در بيابان به دويدن وادار ساخت ، آنها حالت تهوع پيدا نموده قى مى كردند ، بندگانى كه ميوه ها را خورده بودند ميوه ها را بر مى گرداندند ، ولى هر چه كه از دهان لقمان بيرون مى آمد آب صاف بود .
اين يك حكمت ناچيز بود كه لقمان عملى كرد و تمام راز نهانى آن بندگان را فاش و برملا ساخت .
با اين قياس حكمت خداوندى كه رب الوجود است چه خواهد بود ؟ آرى روز رستاخيز فرا مى رسد و تمام درونها و رازها فاش مى شود . آن روز پديده هايى از شما آشكار مى شود كه ميل نداريد آنها از پشت پرده بيرون بيفتد . همچنان هنگامى كه از آب جوشان جهنم خوردند و اعضاى درونى آنها قطعه قطعه شد ، تمام پرده ها به كنار رفته رسوايى آنها شروع مى شود . هيچ مى دانيد كه چرا خداوند آتش را وسيلهء