تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٨ - هر چيز عارضى بايستى به يك حقيقت ذاتى برسد
اثر گذاشته و رنگ مزبور را ايجاد كند .
اگر احساس كرديم كه يك موجود جسمانى با در نظر گرفتن عواملى كه در پيرامون آن حكمفرما است ، بايستى در حال سكون بوده باشد ، وقتى كه مى بينيم به حركت در آمده است ، مى گوييم : اين حركت عارضى بوده و به نيروى محرك نيازمند مى باشد خلاصه قانون » هر عارضى بايستى به ذاتى برسد « با همين شكل مورد پذيرش علم و انديشه است .
نهايت امر اين است كه بعضى از مصاديق ممكن است مورد ترديد قرار بگيرد ، يعنى عارض بودن يك حقيقت مورد شك و ترديد بوده باشد ، بلكه بعضى از افكار جهان بين مى گويد : ما در جهان هستى عارضى و ذاتى مستقل نداريم ، يعنى چنين نيست كه بعضى از پديده ها حقيقتاً عارضى بوده و بعضى ديگر ذاتى بوده باشند ، بلكه به هر چيز كه بنگريم از جهتى عارضى و از روى ديگر ذاتى است ، مثلًا مى گوييم :
نورى كه به ديوار تابيده است عارضى است ، يعنى آفتاب است كه نور خود را بديوار منتشر كرده است ، اما اگر در ماهيت نور و ديوار تأمل كنيم خواهيم ديد كه نه ديوار از ديوار بودن خود دست برداشته و نه فوتونهاى نور با تابش بديوار از جرم اصيل بودن خود كنار رفته است ، بلكه پديدهء تابش نور بر ديوار از حركت فوتونهاى نور و قرار گرفتن ديوار در سر راه اين حركت به دست آمده است .
در موقع تحليل تابش روشنايى به واحدهاى اوليه ، ما يك رويداد عرضى نمى بينيم تا براى آن امر عرضى ذاتى جستجو كنيم .
به طور كلى اجزاء ماده در حال حركت و نوسان با يكديگر روابط و نسبتهاى گوناگونى پيدا مى كنند ، به طورى كه در بعضى از موارد عرضى و در موارد ديگر ذاتى ، گاهى جزء درونى و گاهى جزء برونى تلقى مى شوند .
اما اگر ما در اين مبحث بدقت و كاوش خود ادامه بدهيم ، خواهيم ديد كه با نسبى بودن ذاتى و عرضى ما هرگز به يك عده واحدها نخواهيم رسيد كه آن واحدها