تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٥ - علمى وجود دارد كه عالمش را تا كمال اعلى بالا مى برد علمى هم وجود دارد كه بارى است بر دوش عالمانش
موضوع با ما هم داستانند .
مگر نه اين است كه همگان سقوط اخلاقى و معنوى بشريت را با چشمان خود مى بينيم ؟ مگر نه اين است كه اختلالات روانى و بيگانگى انسانها را از يكديگر ، با چشمان خويش هر روز مشاهده مى كنيم ؟ چرا ؟ براى اين كه اندوخته هاى علمى ما تنها براى تكميل « خود طبيعى » فردى يا اجتماعى بوده است .
با اين كه هنگامى كه به يك دانش قيافهء اجتماعى مى دهيم ، گمان مى كنيم كه شأن آن علم را بالا بردهايم ، ولى غافل از اين كه اگر يك دانش نتواند فرد را از « خود طبيعى » به « خود انسانى » اوج و اعتلا بدهد ، آن دانش در يك قلمرو وسيعتر كه افراد فراوانى را در بر مى گيرد ، باز نمى تواند ماهيت خود را عوض كرده براى افراد مفيد بوده باشد ، مثلًا اگر علمى وجود داشته باشد كه راه اشباع شهوت را در حد اكثر به ما بياموزد اگر چه اين اشباع شهوت به حال ديگران مضر بوده و مبانى اخلاق را در هم بريزد ، اين ضرر علم مفروض را ساقط مى كند ، اگر همين دانش جنبهء اجتماعى بلكه حتى اگر جنبهء جهانى هم پيدا كند جهانى را به آتش سوزان حيوانيت خواهد كشيد .
اگر درست دقت كنيم هنگامى كه علم را تنها براى خود پرورى و خود پرستى مى اندوزيم ، احساس مى كنيم كه يك سنگينى شگفت انگيزى سراسر روح ما را فرا گرفته است ، واقعاً درك مى كنيم كه بار سنگينى را بدوش مى كشيم ، زيرا - فرا گرفته هاى ما با اصل طبيعت روح ما كه با عالم ملكوت پيوستگى دارد سازگار نيست .
در صورتى كه اگر علم را براى واقعيت و براى شناسايى خود و ديگران و در راه پيش برد مقاصد عالى مادى و معنوى فرا بگيريم ، احساس مى كنيم كه « من » ما فوق العاده سبك شده است ، گويى يك فرشته الهى خود ما را روى بال گرفته با اين كه در زندگانى مادى و نوسانات آن درگير هستيم ، احساس پرواز بدون احساس ثقل مى كنيم .