تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٤ - علمى وجود دارد كه عالمش را تا كمال اعلى بالا مى برد علمى هم وجود دارد كه بارى است بر دوش عالمانش
((٣٤٤٦)) علمهاى اهل دل حمّالشان علمهاى اهل تن احمالشان
علمى وجود دارد كه عالمش را تا كمال اعلى بالا مى برد علمى هم وجود دارد كه بارى است بر دوش عالمانش تامس اليوت قطعهاى دارد كه با مضمون بيت جلال الدين بسيار هماهنگ بلكه مفسر آن است ، او مى گويد :
« عقاب در فراخناى آسمان بال مى گشايد .
صياد و تازيان شكارى به دنبال صيد مى تازند ، ستارگان در مسير جاودان خويش روانند و فصول سال يكايك به هنگام معهود فرا مى رسند . خزان و بهار تولد و مرگ يكى پس از ديگرى پاى به ميان مى نهند .
فكر و عمل طرح و تجربه همهء اينها موجد حركتند ، اما زايندهء آرامش نيستند . سخن مى آموزند ، اما راز خاموشى را نمى گويند . كلمات را معنى مى كنند ، اما كلام اصلى را همچنان ناگفته مى گذارند .
دانش ما را به سوى جهل مى برد و جهل به مرگ نزديكمان مى كند . اما نزديكى به مرگ دورى از خدا است .
كجاست آن زندگى كه ما به خاطر زنده بودن از دست دادهايم ؟ كجاست آن دانش كه ما آن را در ميان دانستنىها گم كردهايم ؟ بيست قرن گذشته و تازه معلومات ما در بارهء آسمان ، ما را از خداوند دورتر و به خاك ناچيز نزديكتر كرده است . » (١) ملاحظه مى شود كه تقسيم علم بدو قسمت وسيلهء تكامل و وبال گردن زندگانى ، چيزى است كه تنها از يك ذوق شرقى سرچشمه نمى گيرد ، بلكه غربىها نيز در اين
(١) منتخبى از زيباترين شاه كارهاى شعر جهان ، ص ٨٣ و ٨٤ - صخره ، تامس اليوت . .