تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٧ - جنگ و صلح
وانگهى در بارهء صلح افراد انسانى رؤياهاى بسيار شيرينى را در سر خود مى پرورانند . هنگامى كه در يك جلسه صحبت از صلح مى رود گويى تارهاى خيمهء آن مجلس از پرهاى فرشتگان بافته شده و نور روشنگر آن مجمع نورانيت ملكوتى است نه اين آفتاب كه بر روى هر موجود زشت و زيبا مى تابد .
انفاس افراد آن جلسه نسيم بهشتى را براى بشريت به ارمغان مى آورد . آنان در زمين گفتگو مى كنند ، ولى جهان ملكوتى آستان مجمع آنها است . مگر نه اين است كه آنان از حياتى دفاع مى كنند كه شعاعى از عظمت الهى است ؟ چه زيبا گفته است شاعر معروف انگلستان جان ميلتون :
« اما آفريدگار براى آن كه او ( طبيعت ) را از اين بيم و هراس برهاند ، صلح را با چشمان پر مهرش به زمين فرستاد ، با پيشانى آراسته با شاخهء زيتون ، بىصدا از چرخ گردون به پايين خزيد و با بالهاى سپيد خود كه به سبكى كبوتر بود ابرها را شكافت و رو به زمين آورد تا انگشترى سحر آميز خود را بچرخاند و زمين و دريا را از آرامش عميق برخوردار سازد .
اكنون همه جا را صلح و صفا فرا گرفته و از هيچ جا صداى جنگ و جدالى بگوش نمى رسد ، نيزه ها و سپرها بىكار و بىمصرف از ديوارها آويخته شدهاند ، ارابه هاى جنگى كه هميشه با داسهاى بران خود مرگ و خون همراه مى آوردند در گوشهاى افتادهاند و ديگر خون دشمنان از آنها فرو نمى چكد .
شيپورهاى جنگ خاموش شدهاند . پادشاهان بىصدا و هراسان در جاى خود نشستهاند ، دلشان از نزديكى خداوند خبر مى دهد . » [١] اين بود مطالبى كه در بارهء جنگ و صلح كه با مطالعهء معمولى در بارهء آن دو مفهوم گفته شده است .
اما بايستى كمى دقت بيشترى در اين مسئله بنماييم .
[١] منتخبى از زيباترين شاه كارهاى شعر جهان ، ص ٨ . .