تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٩ - نبايد اصل و آغاز وجود يك موجود را منظور كنيم بلكه بايستى ببينيم در راه تكامل به كجا مى رسد
او در امتداد حركتش بوده باشد ، زيرا - اگر گندم كاشته شود ولى به موانع طبيعى بر خورد كند مثلًا آب به او نرسد يا خاك داراى مواد سمى بوده باشد ، نمى تواند به جريان روييدن ادامه داده و سنبلهاى بىشمارى را به وجود بياورد پس فرض كنيم كه آتش كه » اصل شيطان بود « با ارزشتر از خاك باشد كه » اصل آدم بوده است « ولى پاكى اين گوهر هيچ گونه دليل به عظمت موجود شيطانى در راه تكامل نمى باشد ، زيرا - آتش را كه با عظمتتر از خاك مى داند بايستى اين را هم بداند كه تمام ارزشها و واقعيات در دست و قدرت خدا بوده و وصول به عظمت و ارزش را خداوند در تمام حركت به نهايت موجوديت مقرر فرموده است .
از همين اصل يك نتيجهء بسيار اجتماعى و اخلاقى را مى توان گرفت كه مى گويد : انسان متحرك در جادهء تكامل نبايستى بنشيند و با خود بگويد : چون من فرزند فلان شخصيت هستم و نسب من خيلى ريشهء اصيل دارد ، پس من مى توانم به ديگران برترى داشته باشم .
متأسفانه با تمام پيش رفتهايى كه به جهان بشريت نصيب شده است هنوز نسب پرستى با شديدترين وجه در جوامع زيادى حكمفرما است .
دريغا كه فرد انسانى با توجه به اين كه تنها كار و تكيه بكار مقدس است و همين كار است كه گوهر گران بهاى بشرى را در حركت به سوى ابديت بارور خواهد ساخت ، با اين حال تكيه به امور خرافى و واهى كرده مى گويد : ديگران بكوشند و من داراى فضيلت باشم ، زيرا - نياكان من چنين و چنان بودند .
پرستش نسب و اصل نه تنها كسى را كه به نياكان خود مى بالد از شخصيت ساقط كرده و عضو فلج اجتماع مى كند ، بلكه بت پرستى نسب را به شكل يك سنت اصيل در آورده و اين اصل را كه تنها ارزش انسانى با فضيلت و تقوى است به باد فنا مى دهد .