تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - داستان هاروت و ماروت
چون شياطين از سحر و به كار بردن آن امتناعى ندارند و كفر ورزيدهاند .
اين شياطين به مردم سحرهايى ياد مى دادند كه موجب آزار و ضرر بر ديگران مى گشت .
چون خداوند از راه لطف دو فرشته ( هاروت و ماروت ) را براى مردم فرستاد كه در مقابل سحر بازىهاى آنان راه چاره و حل گره ها سحرى نمايند ، شياطين همانها را هم ياد گرفتند و موجب آشوب در ميان مردم شدند .
اين هاروت و ماروت براى تعليم سحرى كه كفر است نيامده بودند ، بلكه آنان به هر كس كه سحر را با راه باز كردن آن تعليم مى كردند ، مى گفتند : آموزش سحر كه براى شما به وسيلهء ما انجام مى گيرد ، در حقيقت وسيلهء يك آزمايش است كه آيا شما اين آموزش را در راه هوسهاى شيطانى خود به كار خواهيد برد يا در همان راه كه هدف ما است ، يعنى در آن راه كه بتوانيد از ضرر سحرهايى كه شياطين به مردم تعليم كردهاند در امان باشيد ؟ بنا بر اين آن دو فرشته به اين شرط به آنها سحر را ياد مى دادند كه در سود انسانها بكار برده شود ، ولى مردم تبه كار از اين آموزش سوء استفاده كرده ، در جدايى انداختن ميان زن و شوهر از آن سود بردند ، اما نمى دانستند كه همه چيز تحت ارادهء خداوندى است ، اگر او نخواهد نمى توانند به هيچ كس آسيبى برسانند .
آنان با تمام جهالت از سحر آن چيزها را ياد مى گرفتند كه به ضرر خود آنها بود نه به سودشان . بعضى ديگر عقيده منداند كه هاروت و ماروت دو فرشته بودند ولى از دستورات خداوندى سرپيچيدند و گنهكار شدند و روى اين فرض آيه را توضيح دادهاند ، ولى چنان كه گفتيم تفسير فوق با همهء ملاحظات مناسبتر به نظر مى رسد .