تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٨ - اى بزرگ كوچك نما اى انسان به جهان درونى هم بنگر تا عوالم زيادى بر تو كشف شود
« ما سابقاً در اعماق اين وجدان نگريستهايم ، اكنون موقع آن است كه يك بار ديگر در آن بنگريم ، اين كار را بدون تأثر و بدون ارتعاش انجام نمى دهيم ، از اين نوع سير و سياحت چيزى وحشت آورتر نيست .
چشم روح نمى تواند هيچ جا خيرگى و تيرگى بيش از آن چه در آدمى وجود دارد بيابد ، نمى تواند در چيزى خيره شود كه از وجود آدمى مخوفتر و مشوشتر و لانهايه بوده باشد . تماشاگاهى عظيمتر از دريا هست كه آسمان است ، تماشاگهى عظيمتر از آسمان نيز هست كه درون جان آدمى است .
سرودن منظومهاى در بارهء وجدان انسانى هر چند فقط راجع به يك فرد باشد و اگر چه آن فرد از پستترين افراد مردم به شمار رود ، عبارت از گرد آوردن همهء حماسه ها در يك حماسهء عالى و قاطع است .
وجدان مركز اختلاط اوهام و علايق و ابتلاآت ، كورهء احلام و كنام افكارى است كه شخص از آن شرم دارد . اين جولانگاه سفسطه ها است .
اين عرصهء جدال سوداها است . بعضى ساعات در خلال ساعاتى در چهرهء سربى رنگ يك موجود انسانى كه در حال تفكر است نفوذ كنيد و به وراى آن بنگريد ، آن جا سكوت ظاهرى منازعات غولان را چنان كه در « هومر » است زد و خوردهاى اژدهايان و ماران هفت سر و ازدحام اشباح مخوف را چنان كه در « ميلتون » است و پيچ و خمهاى موهوم را چنان كه « دانته » مجسم كرده است خواهيد ديد . چه ظلماتى است اين شيء نامتناهى كه همهء افراد بشر آن را با خود دارند » .
ملاحظه مى شود كه اين اقيانوس پر تلاطم را كه ويكتور هوگو از يك گوشه روح به نام وجدان براى ما تعريف كرد و همگان آن را در خود دريافتهايم ، داراى چه عظمت توصيف ناشدنى است .
در صورتى كه اگر درست بنگريم ، ويكتور هوگو از گوشه هاى ديگر روح از قبيل تفكر و اوهام و تداعى معانىها و تجسمات و اراده و اختيار را كه به تنهايى از دنياى هستى به آن بزرگى با عظمتتر است ، سخنى به ميان نياورده است ، به اضافهء اين كه