تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - مسئلهء پنجم - نسبيت نقص و كمال
اگر از كانت و هم مسلكانش بپرسيم كه انسان تكامل يافته كيست ؟ پاسخ خواهند گفت : هر انسانى كه در مقابل تكليف احساس صحيح داشته و انجام آن را به درون خود ، نه به انگيزه هاى كيفر و پاداش مستند كند چنين انسانى تكامل يافته است .
دو - ديدگاه هاى شخصى : گاهى پيش مى آيد كه موضوعى براى اشخاص آن چنان جالب مى شود كه نه تنها ساير موضوعات را تحت الشعاع قرار مى دهد ، بلكه ملاك نقص و كمال در يك موجود را همان موضوع معرفى مى كند . حتى بالاتر از اين گاهى مسئله از جالب بودن تجاوز كرده و به عشق سوزان مبدل مى گردد .
اين اشخاص اگر انديشه و تعقل را هم در اين راه از دست بدهند بدون بيم و هراس به خود اجازه خواهند داد كه بگويند : اصلا جهان هستى همين موضوع است كه مورد تعشق ما است .
مثلًا اگر فرويد از جنجال و هياهوى ساير روان شناسان و فلاسفه و دانشمندان پروايى نداشت شايد مى گفت : غريزهء جنسى همان حقيقت اشياء است كه تمام فلاسفه و متفكرين دورانهاى مختلف بشرى در كشف آن كوشيده و به جايى نرسيدهاند .
چه بايد كرد ؟ عشق با آن مزاياى روحى و با آن لذت شگفت انگيزى كه دارد ، اين ضرر بنيان كن را هم دارد كه اغلب به جهت عدم گنجايش روانى انسانها تمام منطقها و حقايق را زير پا مى گذارد .
مسئلهء پنجم - نسبيت نقص و كمال از مطالب گذشته مى توان به اين نتيجه هم رسيد كه نقص و كمال دو پديدهء نسبى مى باشند زيرا - در پهنهء جهان طبيعت نه براى تجزيه و فساد نهايتى ديده مى شود و نه براى تركيبات هماهنگ مرزى مى توان قرار داد و اگر اين نكته يعنى نسبيت نقص و كمال آگاهانه مورد دقت و پذيرش بوده باشد ، ما مى توانيم در هر دو ميدان ( بحث و مناقشه در بارهء تعريف خود نقص و كمال ) و ( تطبيق اين دو مفهوم به موضوعات خود ) به اتفاق آراء بيشترى برسيم .