تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٤ - تفسير ابيات
ما صورت مى گيرد غفلت مى ورزيم ، گويى اصلا آن حوادث در پيرامون ما اتفاق نيفتاده است .
گاهى همين حالت تمركز به حدى از شدت مى رسد كه انسان حوادثى را كه در بدن او تأثير مى گذارند احساس نمى كند .
در حال چشيدن عالىترين لذت ، نقطهاى توجه ما را جلب مى كند ، شدت اين جلب توجه به جايى مى رسد كه لذت تدريجاً از درك ما بر كنار مى شود و همچنين گاهى تمام وجود ما را درد فرا مى گيرد ولى يك حادثه يا يك مسئله ناگهان چنان ما را به خود مشغول مى دارد كه درد به كلى فراموش مى شود .
در حالات عشق هنگامى كه درون عاشق از معشوق بهره مند است گاهى اين مشغوليت به حدى است كه هيچ حادثهاى اگر چه با تمام موجوديت او سر و كار داشته باشد ، نمى تواند او را از آن حالت منصرف كند . به همين قياس مى توان حالت تسليم به خدا را مجسم كرد . هنگامى كه اين عشق حقيقى پيدا مى شود ، ديگر براى انسان عاشق احساسى در بارهء موجوديت خود نمى ماند ، او به قول جلال الدين مانند كوهى است كه هزاران صداها در او مى پيچد و او آنها را منعكس مى سازد ، ولى كوچكترين آگاهى به اين عملها و عكس العملها ندارد .
تفسير ابيات پس از تعارفات حضرت يوسف عليه السلام به دوست خود مى گويد : براى ما چه ارمغان آوردهاى ؟ مگر چنين نيست كه بدون ارمغان پيش دوست رفتن مانند بدون گندم به آسياب رفتن است ؟ روز قيامت خداوند به انسانها مى گويد : ارمغانى كه براى چنين روزى آوردهايد كو ؟ شما امروز به پيشگاه ما به طور منفرد همچنان كه شما را اولين بار آفريده بوديم