تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨١ - هر چه تكاپو كنيم آگاهى ما وسيعتر و عميقتر خواهد بود
جهان زندگى را مى چشند .
اما اگر محاسبهاى در كار بوده باشد ، خواهند ديد كه به آن اندازه كه استهلاك مى كنند توليد نمى نمايند .
اگر اينان به مرتبهء حيوانيت مسخ نشوند ، اين سؤال براى آنان مطرح خواهد شد كه بالاخره چرا ما زندهايم ؟ علت بروز اين سؤال براى اين نوع از اشخاص براى اين است كه زندگانى را از چاه طبيعت بيرون نمى كشند ، بلكه زندگانى به سراغ آنان مى آيد ، لذا زندگى هرگز براى آنان طعم واقعى خود را نشان نخواهد داد ، مانند كسى كه همواره آب در بالاى سرش باشد او در موقع تشنگى « اگر تشنگى براى او پيش بيايد » براى به دست آوردن آب كوششى نمى كند تا طعم آن را بچشد .
نوع دوم - اشخاصى هستند كه اگر چه كار مى كنند ، ولى با اين احساس مى كنند كه اين كوشش از جهات گوناگونى با موقعيت زندگانى آنها وفق نمى دهد ، مثلًا كم كار مى كنند و بيشتر استهلاك مى كنند ، يا كارى كه انجام مى دهند به سود آنها و به ضرر جامعه تمام مى شود ، مانند تهيه و فروش هروئين و ساير مواد مخدره .
كوشش مى كنند كه يك تقاضاى مصنوعى در مردم براى عرضهء كالاى مصنوعى خود كه به نفع انسانها نيست ايجاد كنند .
مى كوشند كه منافع مردم را گوشزد كنند ، ولى صرفاً براى اشباع حس شهرت پرستى خويش .
آنان براى بر انگيختن اعجاب و تحسين مردم مى كوشند و نتيجهء كارشان به ضرر افراد اجتماع مى باشد .
كوشش مى كنند كه خود طبيعى خويش را به هر شكل است نيرو ببخشند اما ديگران چه ؟ به آنان مربوط نيست . . . چون همهء اين گونه كارها با كوششهاى حقيقى راد مردان در هم آميخته است و نيروى تشخيص در اكثريت ضعيف است ، لذا تمام كارها با يك ارزش براى مردم مطرح مى شود و آن ارزش بيش از اين نيست كه « هر كس خود را مى خواهد » و اين خود