تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٢ - تهديد كردن نوح عليه السلام مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم خداى را پس با خدا مى پيچيد نه با من
تهديد كردن نوح عليه السلام مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم خداى را پس با خدا مى پيچيد نه با من
گفت نوح اندر نصيحت قوم را در پذيرند از خدا آخر عطا
((٣١٢٤)) بنگريد اى سركشان من من نيم من ز جان مردم به جانان مى زيم چون ز جان مردم به جانان زنده ام نيست مرگم تا ابد پاينده ام
((٣١٢٥)) چون به مردم از حواس بو البشر حق مرا شد سمع و ادراك و بصر
((٣١٢٦)) چون كه من من نيستم اين دم ز هوست پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست
((٣١٢٧)) هست اندر نقش اين روباه شير سوى اين روبه نشايد شد دلير
((٣١٢٨)) گر ز روى صورتش مى نگروى غرش شيران ز او مى نشنوى
((٣١٢٩)) گر نبودى نوح را از حق يدى پس جهانى را چسان بر هم زدى ؟
((٣١٣٠)) صد هزاران شير بود اندر تنى هر دو عالم را همى ديد ارزنى او برون رفته بد از ما و منى او چو آتش بود عالم خرمنى
((٣١٣١)) چون كه خرمن پاس عشر او نداشت او چنان شعله بر آن خرمن گماشت
((٣١٣٢)) هر كه او در پيش اين شير نهان بىادب چون گرگ بگشايد دهان
((٣١٣٣)) همچو گرگ آن شير سر درّاندش فانتقمنا منهم بر خواندش
((٣١٣٤)) زخم يابد همچو گرگ از دست شير پيش شير ابله بود كاو شد دلير
((٣١٣٥)) كاشكى آن زخم بر جسم آمدى تا بدى كايمان و دل سالم بدى
((٣١٣٦)) قوّتم بگسست چون اينجا رسيد چون توانم كردن اين سر را بديد ؟
ليك هم رمزى بگويم با شما بو كه دريابيد و گرديد آشنا
((٣١٣٧)) همچو آن روبه كم اشكم كنيد (١) پيش او روباه بازى كم كنيد
((٣١٣٨)) جمله ما و من به پيش او نهيد ملك ملك اوست ملك او را دهيد
(١) مقصود از مصراع روشن است ، مى گويد : مانند روباه به شكم كم بپردازيد . .