تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٩ - تفسير ابيات
آيا ما امروزه نمى دانيم كه اقوام و ملل فراوانى در تاريخ گذشته به جهت غوطه ور شدن در كاميابىهاى شهوانى تمام موجوديت خود را از دست داده و در مقابل حوادث محاسبه شدهء اقوام ديگر يا به جهت از دست دادن نيروى شخصيت از پاى در آمدهاند ؟ آرى كاملًا مى دانيم . شايد اگر مسئلهء جر و بحث و سخنان جدى در بارهء اين موضوع لازم شود و برويم در اين باره تتبع شايستهاى بكنيم ، صدها مورد مى توانيم پيدا كنيم ، ولى متأسفانه تنها استفادهء ما منحصر به همان سخنرانى و نوشتن كتاب و يك ميدان دارى در فن تاريخ خواهد بود .
آيا ما نمى دانيم كه ستمكارى خواه در قلمرو فردى يا در قلمروهاى دسته جمعى داراى عواقب وخيم و خطرناكى است ؟ آيا نمى توانيم باين اصل شواهد فراوانى از تاريخ پيدا كنيم ؟ آرى از روى شواهد تاريخ همهء اينها را مى دانيم ، ولى به جهت هوى و هوس چند روزه نمى خواهيم از آنها عبرت بگيريم .
ما مى توانيم اين مسئله را از نزديكترين فاصله مشاهده كنيم . آيا انسان حد اقل مقدارى از مضرات و منافع خود را تشخيص نمى دهد ؟ آرى به طور حتم .
آيا مطابق دانسته هاى خود در بارهء منافع و مضار زندگى مى كند ؟ البته نه .
تفسير ابيات شير گرگ را به جهت خود پرستى نابود ساخته بود لاشهء از هم متلاشى شدهء او رو گردانيده گفت : اى نادان خود پرست تا كنون نمى دانستى هر جرمى كيفرى دارد ، تو نمى دانستى كه عاقبت خود پرستى خود كشى است . اگر چه لاشهء تو در روى خاك در مقابل آفتاب از هم پاشيده شده است و تو ديگر نمى توانى آن چه را كه مى گويم بشنوى ، ولى مى گويم تا هم نوعان تو بشنوند كه : هر كس غير از خدا چيزى را بپرستد ، يا آن مورد پرستش او را از پاى در خواهد آورد ، يا با دست خويش همان موضوع را كه ديروز