تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٦ - تفسير ابيات
بيا اين سگ نفس اماره را درست بشناس و بيش از حد ضرورت او را كامياب مساز - زيرا وقتى كه سگ سير شد درنده تر مى شود ، ديگر او براى شكار تكاپو نخواهد كرد .
آن عرب را بىنوايى و فقر به درگاه خليفه كشيد و در نتيجه به آن مقام والاى بىنيازى رسيد .
من در ابيات گذشته داستان احسان همين خليفه را گفتم : من داستان مى گفتم و مفاهيمى را در اين راه به كار بردم كه براى اشخاص معمولى جز تابلويى براى يك حكايت چيزى نبود ، ولى هيچ مى دانيد كه من چيز ديگرى مى گفتم ؟ آيا بوى دهان مرا در بيان آن داستان استشمام مى كرديد كه مقصود من چه بوده است ؟ آرى هر چند كه عاشق بخواهد خود را پنهان بسازد ، بالاخره بوى عشق از دهان او منتشر شده راز او را آشكار خواهد ساخت .
اگر در بارهء فقه صحبت كند بوى زهد و تقوى از آن بلند خواهد گشت .
اگر كلماتش كفر آميز جلوه كند بوى ايمان از آن ساطع خواهد شد .
اگر مرد عاشق سخنانى بگويد كه به ظاهر كج نمايد ، مرد هشيار بوى راستى را از همان سخنان دريافت مى كند .
مى دانيد اين گونه كجىها از چه مقوله هستند ؟ اين گونه كجىها هستند كه راستىها را مى نمايانند .
اگر در ظاهر كفهاى ناپايدار دريا به نظر كج مى آيد ، نبايد فراموش كرد كه زير بناى اين كجها كه آب دريا است كاملًا صاف و راست است و با نظر به زير بناى آن كجىهاى ظاهرى ، بايستى همان كفهاى كج نما را هم راست و حقيقت بدانى ، چنان كه اگر از ذهن معشوق دشنامى بشنوى براى تو بسيار گوارا مى باشد - زيرا آن معشوق حتى با آن قيافهء دشنامگويى زيبا جلوه مى كند و همچنين اگر تو گردهء نانى از شكر بپزى ، آن پخته شده در ظاهر مانند نان است ، ولى اگر آن را بچشى خواهى ديد كه طعم شكر را مى دهد .