تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٥ - رابطهء جزوى و كل كه در بارهء خدا و موجودات مى گوييم ، غير از رابطهء جزء و كل معمولى مى باشد
ايده آل است كه شخصيتهاى انسانى را به يك نقطه و به يك هدف متوجه ساخته آنها را با كمال اختلافى كه دارند متحد مى سازد .
تمام اوراق تاريخ را ورق بزنيم با اين اصل روبه رو مى شويم كه افراد بشرى هرگز و با هيچ وسيلهاى جز شركت در ايده آل هماهنگ نشدهاند .
اين است كه جلال الدين با تمام صراحت مى گويد : اين اختلافات بدون هماهنگى در ايده از بين نخواهد رفت . اگر در يك ايده اتحاد داشته باشيد سياه و سفيد ، آقا و خدمتگزار ، كارگر و كارفرما ، تفاوتى نخواهند داشت ، بالعكس اگر هماهنگى وجود نداشته باشد اگر همهء انسانها از تمام جهات طبيعى و روانى هم شكل بوده باشند باز شخصيتهاى آنها سمتهاى مختلفى را انتخاب خواهند كرد .
((٢٩٠٤)) بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست ز ان كه كل را گونه گونه جزوهاست
((٢٩٠٥)) جزو كل نى جزوها نسبت به كل نى چو بوى گل كه باشد جزو گل
رابطهء جزوى و كل كه در بارهء خدا و موجودات مى گوييم ، غير از رابطهء جزء و كل معمولى مى باشد جلال الدين در بيت پيش گفته است :
((٢٩٠٣)) عقل را شو دان و زن اين نفس و طمع اين دو ظلمانى و منكر عقل شمع
پس از توجه به مضمون بيت فوق اين سؤال مطرح مى شود كه با اين كه عقل و نفس مانند ساير موجودات هستند و نسبت ساير موجودات به خدا نسبت جزء با كل است چگونه عقل و نفس را كه مانند « نور و ظلمتاند » به منزلهء اجزاء يك كل مى باشند ؟ آن كل كه بسيطترين حقايق است نه قابل تركيب از اجزاء است و نه پديده هاى زشت را