تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - تفسير ابيات
است صدها خيالات سست در خود ايجاد كنند .
آرى :
((٢٧٦٣)) بر سماع راست هر كس چيز نيست طعمهء هر مرغكى انجير نيست
((٢٧٦٤)) خاصه مرغ مردهاى ، پوسيده اى بر خيالى ، اعميى ، بىديده اى
اين انسانها كه جز نقش انسان چيزى نيستند ، مانند آن نقش ماهى هستند كه براى آنها خاك و آب هيچ تفاوتى نمى كند . آنها مانند هندوهاى سياه رنگ هستند كه چه به رويشان صابون بزنى يا زاج بكشى يكى است .
شما مى توانيد نقش انسانى را در تابلو بكشيد كه قيافهء اندوهگين يا متفكر داشته باشد . آيا اين نقش تابلو واقعاً غمگين است ؟ آيا او حقيقتاً مى انديشد ؟ اما باز گمان نكنى كه همين نقشها و صورتها به كلى بىهوده و داراى هيچ گونه ارزشى نيستند ، آنها مى توانند براى تو آموزنده هاى خوبى باشند تا تو از آن صورتها به معناها رهسپار گردى ، ولى نه به اين معنا كه : معناها در باطن همان صورتها هستند ، بلكه با نظر به مجموع دستگاه هستى خواهى ديد آنها نيز مى توانند به نوبت خود نمونهء ناقصى از كليات با عظمتترى بوده باشند .
اين اندوه ها و شادىها و خنده ها و گريه ها را كه مى بينى داراى مراتبى از عظمت و حقارت مى باشند .
بعضى از آنها چنان كه گفتيم جز سايهء آن امور چيزى نيستند . بعضى ديگر اندكى از واقعيات را نشان مى دهند ، ولى در پشت پردهء همين پديده ها ( شادىها . . . ) در صورت كاملترى وجود دارند كه تا تكامل روحى پيدا نشود درك آنها امكان پذير نخواهد بود .
آيا گاهى شده است كه به آن نقشها كه سر در گرمابه ها كشيدهاند توجه كرده باشى ؟ اين نقشها را كه مى بينى در مقابل آن جامه هايى كه در رخت كن وجود دارند نقشهايى بيش نيستند .
مادامى كه در بيرون هستى تنها جامه ها را خواهى ديد ، تا جامه از تن در نياورى