تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - تفسير ابيات
تو چرا اشتباه مى كنى ؟ و در اين نقشهاى غير مطابق اصل مى گردى ؟ درويش نان مانند ماهى خشكى است كه در ظاهر به ماهى شبيه است ولى از دريا فرار مى كند . نقش ماهى احتياج به آب ندارد و اگر آبى نباشد او احساس ضررى نخواهد كرد .
اين بىنوا همان مرغ خانگى ناچيز است ، نه آن سيمرغى كه در فضاى بىكران بپرواز در مى آيد .
غذاى او همين لقمه ها است كه حيوانات هم تغذى مى كنند ، از بيابان ريگزار مى تواند آب بنوشد ، ولى او نمى تواند از درياى رحمت الهى بهرهاى بر دارد . روح او گرسنهء عشق و جمال نيست . اگر هم عشقى براى حق ابراز بدارد براى مزاياى دنيوى است .
اگر او گاهى گمان كند كه ذات خدا را دريافته است ، اشتباه مى كند . او توهماتى در بارهء اسماء و صفات الهى در ذهن خود مى آفريند و نمى فهمد كه تمام نقشهاى ذهنى او مخلوق خود او است و نمى تواند خدا را تجسيم كند - زيرا خدا مخلوق نيست كه مانند مخلوقات بزايد يا زاييده شود .
او مانند همان مورچه كه خدا را مانند خودش مجسم مى كند خدايى را براى خود ساخته باو عشق مى ورزد ، او چگونه مى تواند از عشاق واقعى خداوند ذو المنن بوده باشد ؟ اما اينجا مطلب ديگرى وجود دارد و آن اين است كه همين شخص كه در بارهء خدا توهمى كرده است ، اگر در اين توهم صدق و صفايى داشته باشد يعنى در همان توهمات خود خلوصى داشته و ميخكوب نباشد ، همان درك مجازى او را تا كوى حقيقت روانه خواهد ساخت .
اين سخن احتياج بشرى بيشترى دارد ولى من از آن مى گذرم - زيرا فهمهاى پوسيده قدرت هضم آن را ندارد .
اين فهمهاى كهنه و كوته نظر از يك مطلب كه روى واقعيت گفته مى شود ممكن