تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - تفسير ابيات
در اين مورد بسيار مناسب مى بينيم :
« سپس مرد ثروتمندى پيش آمد و گفت : اى پيامبر عزيز در بخشش با ما سخن بگو .
پيامبر پاسخ داد :
هنگامى كه به كسى مالى را مى بخشى در حقيقت مقدار كمى از ثروت خود را بذل مى كنى . اما اين بخشش چه سودى دارد اگر جزئى از ذات خويش را به طرف تقديم نكنى ؟ زيرا ثروت تو چيست ؟ آيا ثروت يك مادهء فانى نيست كه در صندوق خويش متراكم كردهاى و كوشش فراوانى در نگهداريش مى كنى كه مبادا فردا به آن نيازمند باشى ؟ اما فردا ، فردا براى سگى كه بسيار ماهر است و استخوانها را در بىراهه ها زير خاك مى پوشاند و سپس به دنبال حجاج تا شهر مقدس مى رود چه چارهاى مى تواند بيانديشد ؟ آيا ترس از احتياج عين احتياج نيست ؟ آيا تشنگى شديد عين همان چاه پر نيست كه در اختيار آدم تشنه قرار گرفته ولى هرگز سيرابش نمى كند ؟ كسانى هستند كه مقدار كمى از ثروت كلان خود را مى بخشند ولى هدفى غير از شهرت ندارند .
اين تمايل نهانى آنان به شهرت ، فايدهء عطا و بخشش آنها را ضايع مى سازد .
گروهى هستند كه مالك ثروت اندكى هستند ولى همهء آن را بذل مى كنند . دستهء ديگرى از مردم به زندگى و سخاوت آن ايمان دارند ، اينان همواره صندوقهاى پر و خزانه هاى سرشارى دارند .
عدهء ديگرى مى بخشند ولى همان بخشيدن را پاداش خود قرار مى دهند .
جمعى ديگر با احساس شكنجه مى بخشند . برخى ديگر از افراد انسانى بدون احساس درد و بدون جستجوى شادى عطا مى كنند و به انتشار و شيوع فضيلت هم علاقه اى