تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٨ - تفسير ابيات
ولى اگر افراد بشرى مى توانستند زندگى تمام انسانها را براى خويش مطرح كرده در حدود توانايى خود سهمى در ادارهء زندگى انسانها به عهده گيرند شخصيت انسانها تكامل بيشترى را حيازت مى كرد - زيرا تفاوت بسيار است ميان اين كه بگويند : مقدار معينى از مال يا كار تو بايستى در اختيار انسانهاى محتاج قرار بگيرد و الا مستحق كيفر خواهى شد - و اين كه انسان از وجدان آزاد و بشر دوستى خود الهام گرفته و به كمك به بىنوايان تحريك شود .
به هر حال در اجتماعى كه مى خواهد از جنبهء رياضى و با ضمانت اجرايى جبرى بىنوايان را بىنياز بسازد ، روحيهء بسيار با ارزش كه در گذشت از مال و جان به طور اختيار وجود دارد از بين مى رود .
خلاصه ما نمى خواهيم روش فيزيوكراتها را در مسائل اقتصادى پيش نهاد كنيم كه مى گويند : بگذاريد هر كس هر چه مى تواند در مسائل اقتصادى آزادانه انجام دهد و بهرور شود « زيرا مسائل اقتصادى نيز مانند جهان طبيعت براى خود نظم و ترتيبى دارد كه خود به خود از آن تبعيت مى كند . » اين مطلب پوچتر از آن است كه در بارهء آن به بحث و گفتگو نيازمند باشيم .
ولى مى خواهيم بگوييم : تفاوت زيادى است ميان ماشين كه به انسان محصول مى دهد و ميان انسانى كه از روى وجدان آزاد و با داشتن شخصيت خود را فداى سود اجتماعات مى كند .
اگر بتوانيم اين روحيه را در افراد تقويت كنيم ، يك عامل اتوماتيك براى بر طرف ساختن احتياجات مستمندان به وجود آوردهايم و در اين مورد مى توان گفت كه : چنان كه حقوقهاى موضوعه نمى تواند بدون اخلاق انسانها را رو به تكامل شخصيت ببرد اگر چه وجود حقوق ضرورت دارد ، همچنين تعديل توزيعها اگر چه يك اصل ضرورى اجتماعى است ولى ، بايستى يك عامل مثبت ديگرى را كه همين روحيهء بخشش است در افراد تقويت كنيم .
جبران خليل جبران در بارهء عطا و بخشش و جود گفتگويى دارد كه نقل آن را