تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٤ - تفسير ابيات
كه دارد هر يك از آن طبيعتها نيز به نوبت خود مختلف مى شود .
با اين ملاحظهء بديهى روشن مى شود كه چرا اصول و مبادى عاليهاى كه از طرف حقوقدانان يا علماى اخلاق و يا ارباب اديان بر انسانها عرضه مى شود نتايج ناچيزى در بر دارد - زيرا هيچ كس در نيكى اصول اخلاقى و روش دينى از نظر اين كه انسانها را به وظايف زندگانى همه جانبه آشنا مى سازند ترديدى ندارد ، بلكه اشكال مطلب در اينجا است كه تعليم و تربيت انسانها با نظر بد و خاصيت انعطاف و اختلاف عينك كه ديدگاه انسانها را مختلف مى سازد در نظر گرفته نمى شود .
مخصوصاً در دوران ما كه يك كلمه آزادى تفسير نشده كه خود هزاران زنجير حيوانيت را به دست و پاى انسانها زده و به بىهودگى زندگانى مى كشاند مسئله تعليم و تربيت جدى بودن خود را از دست داده بلكه بر خلاف اصول تربيت « براى شكل دادن بانسانها » گام بر مى دارند .
تفسير ابيات مرد مى گويد اى زن عزيز سر سبو را محكم ببند و آن را در يك نمد به پيچ تا به پيش خليفه ببرم و خليفه روزهء خود را با همين آب افطار كند .
اين هديهاى است كه در تمام دنيا نظير ندارد ، اين آب در حقيقت بادهء خوشگوار و مايهء ذوق انسانى است . آن بىچاره ها همواره آب شور و تلخ مى آشامند و به همين جهت بيمارند و خوشهاى جهان را نمى دانند .
بىچاره آن مرغى كه در كرانهء آب شور مسكن گزيده است او چگونه مى تواند محل آب گوارا را سراغ بگيرد ؟ اى انسانى كه جاى تو در چشمهء شور است تو چگونه مى توانى لذت آب جيحون و فرات را بچشى ؟ اى انسانى كه از اين كاروانسراى كهنسال رها نشدهاى و همواره در لجنهاى اين جايگاه پست مى لولى ، تو چگونه مى توانى عالم مستى و بيدارى و انبساط روحانى را دريابى ؟