تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٢ - چگونه مى توان به كرمى كه در لجنزار مى لولد عظمت گلشن و گلهاى عطر آگين آن را قابل درك ساخت ؟
قسم اول - كه عبارت است از عوامل غريزهاى . جاى ترديد نيست كه تفاوت زيادى است ميان وجود غرايز و فعاليت آنها در وجود انسان با نبودن يا خنثى شدن و از بين رفتن آنها .
مثلًا كسى كه داراى غريزهء كنجكاوى است و اين غريزه در او مشغول فعاليت است مانند اين است كه او حقايق و رويدادهايى را كه همواره در جهان صورت مى گيرد سر پوشيده احساس مى كند و اعتقاد دارد كه بايستى اين پوششها را بر طرف ساخت .
لذا از هر گونه حادثه و رويداد به هيجان آمده و مى خواهد تا اعماق آن حادثه فرو رود .
در مقابل اينان اشخاصى پيدا مى شوند كه يا اين غريزه به كلى در آنها از بين رفته يا عجالتاً به جهت عوارض روانى از كار افتاده است . اينان همهء حوادث را آن چنان كه به وجود مى آيند مى پذيرند و گويى هر حادثه آن چنان كه ديده مى شود تمام حقيقت خود را در اختيار انسانها قرار مى دهد . يا حد اقل مى گويد : اگر چه ممكن است در اين حقايق ريشه گيرى كرد ولى به من چه ؟ من كه زندگى مى كنم .
همچنين كسى كه داراى غريزهء جنسى است كه در حال فعاليت مى باشد با آن كسى كه اين غريزه از او سلب شده است جهان را طور ديگرى تفسير مى كند .
قسم دوم - اختلاف مربوط به عناصر شخصيت است كه يكى از عوامل ثابت در تعيين ديدگاه مخصوص براى انسانها است و چون عناصر شخصيت به حسب ريشه هاى اختيارى و غير اختيارى به اقسام گوناگون تقسيم مى شود ، لذا اين نوع از عوامل بسيار مختلف خواهد بود .
كسى كه مثلًا از جنبهء وراثت كه از پدران خود دارد ترسو است ، اين شخص ديدگاه مشخص دارد به طورى كه اگر محيط اقتضاى ترسو بودن را نداشته باشد همان پديده را به عنوان ديگرى منعكس خواهد كرد ، مثلًا اين قضيه را براى خود اصلى قرار مى دهد كه انسان بايستى در اين دنيا با احتياط زندگى كند ، نمى بينيد كه فلان شخص با بىباكى كه داشت بچه بلاهايى مبتلا شد ؟ و همچنين كسى كه عنصر اختيارى شخصيت خود را جاه