تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - تفسير ابيات
است . واقعاً با يك توجه كامل انسان احساس مى كند كه مانند جلال الدين چارهاى جز اين ندارد كه بگويد :
پروردگارا اين خم و كوزهء پر از آلودگىها و تبه كارهاى مرا بپذير و مرا از بارگاه ربوبيت خود مأيوس مفرماى .
چرا اين كوزهء موجوديت انسانى پر از آبهاى شور و ناگوار است ؟ زيرا اين حواس كه ما داريم به منزلهء منفذهايى هستند كه نيك و بد و واقع و غير واقع را به درون ما منتقل مى سازند و ما همه گمان مى كنيم همه اين اندوخته ها به وسيله حواس به سود ما و مطابق واقعيات و بايستگىها و شايستگىهاى ما است .
ولى نسيمهايى كه لحظاتى مانند نفحات ربانى در روزگاران مى وزد ، در دل ما اين حقيقت را شكوفان مى كند كه كوزهء كالبد جسمانى ما پر از آب شور و كثافات است .
ولى باز عنايت خداوندى به اين كفايت نمى كند كه ما را در وادى حيرت سر گردان رها كند ، بلكه مى گويد : به سوى من بيا ، تو اگر اين حقيقت را درك كنى كه از آن منى . و اين اصل را دريابى :
چنان لطف او شامل هر تن است كه هر بنده گويد خداى من است
من دست تو را تا كوى خود مى گيرم و تو را تا بارگاه خودم رهسپار مى كنم . اين حواس تو كه دهانه هايى براى ورود كثافات و آلودگى و آبهاى شور است ، منافذى براى اتصال به درياى بىپايان رحمت من خواهد گشت .
تفسير ابيات زن شوهر خود را راهنمايى مى كند و مى گويد : ما سبويى داريم كه پر از آب است و اين است تمام سرمايهء هستى ما ، در بيابان هم بهتر از اين آبى پيدا نمى شود اين سبوى آب را بردار و به سوى خليفهء بغداد روانه شو و بگو كه : ما چيزى جز اين در دستگاه هستى نداريم .
« غايه الجود بذل الموجود » .
( نهايت جود بخشيدن موجود است . )