تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٥ - تفسير ابيات
هديه بردن آن اعرابى سبوى آب باران از ميان باد به سوى بغداد نزد خليفه و پنداشتن كه آن جا قحط آب است
آيه
هديه بردن آن اعرابى سبوى آب باران از ميان باد به سوى بغداد نزد خليفه و پنداشتن كه آن جا قحط آب است
((٢٧٠٤)) آب باران است ما را در سبو ملكت و سرمايه و اسباب تو
((٢٧٠٥)) اين سبوى آب را بردار و رو هديه ساز و پيش شاهنشاه شو
((٢٧٠٦)) گو كه ما را غير از اين اسباب نيست در مفازه هيچ به زين آب نيست
((٢٧٠٧)) گر خزانه اش پر ز درّ فاخر است اين چنين آبش نباشد نادر است
((٢٧٠٨)) چيست آن كوزه تن محصور ما ؟
اندر آن آب حواس شور ما
((٢٧٠٩)) اى خداوند اين خم و كوزهء مرا در پذير از فضل الله اشترى
((٢٧١٠)) كوزهاى با پنج لوله پنج حس پاك دار اين آب را از هر نجس
((٢٧١١)) تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر
((٢٧١٢)) تا چو هديه پيش سلطانش برى پاك بيند باشدش شه مشترى
((٢٧١٣)) بىنهايت گردد آبش بعد از آن پر شود از كوزهء ما صد جهان
((٢٧١٤)) لوله ها بر بند و پر دارش ز خم گفت غضوا عن هوى ابصاركم
((٢٧١٥)) ريش او پر باد كاين هديه كر است لاحق چونان شهى اين است راست
((٢٧١٦)) و آن نمى دانست كانجا بر گذر هست جارى دجلهاى همچون شكر
((٢٧١٧)) در ميان شهر چون دريا روان پر ز كشتىها و شست ماهيان
((٢٧١٨)) رو بر سلطان و كار و بار بين حسّ تجرى تحتها الانهار بين
((٢٧١٩)) اين چنين حسها و ادراكات ما قطرهاى باشد در آن بحر صفا باز جوى و باز بين و بازياب از كه از من عنده ام الكتاب
آيه « إِنَّ الله اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ ٩ : ١١١ . . . » (١) ( خداوند نفوس و اموال مؤمنان را در مقابل بهشت برين خريدارى كرده است . )
(١) سوره توبه ، آيهء ١١٢ . .