تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٥ - خواست عقل چيست ؟ و تمايل نفس به چيست ؟
نيك و بد و خير و شر كارى ندارد - زيرا چنان كه ديده مى شود اشقياى جهان بشرى عالىترين نيروى تجريد كليات و محاسبات منطقى را دارا هستند .
ولى مى بينيم انسان در همين نفس و عقل نظرى محدود نمى شود و افراد با فضيلت و با وجدان و مردان الهى به طور فراوان در تاريخ بشرى در هر دورانى ديده مى شوند از اين مشاهدهء حسى كشف مى كنيم كه انسان داراى نيروى ديگرى است كه ما فوق نفس « خود طبيعى » و عقل نظرى است - زيرا با نظر به عقل نظرى كه به طور بىطرفانه فعاليت مى كند ، اگر نيروى ما فوق وجود نداشته باشد تنها همان خود طبيعى از تعقل نظرى بهره بردارى خواهد كرد .
اين نيروى ما فوق عقل نظرى را با اسمها و اصطلاحات گوناگونى بيان كردهاند از قبيل :
١ - فطرت خدا دادى .
٢ - عقل عملى .
٣ - وجدان .
٤ - دل پاك . . . اين نيروى ما فوق حدود و مرزى براى خود نمى شناسد ، و چنان كه مشاهده مى كنيم انسان با داشتن اين نيرو و به كار انداختن آن گاهى از حد انسانيت پا فراتر گذاشته و به قول ابن سينا : رب النوع انسانى مى شود . اين كه جلال الدين مى گويد :
عقل خود زين فكرها آگاه نيست در دماغش جز غم الله نيست اين نيروى ما فوق را مى گويد و الا چنان كه بارها ديديم جلال الدين در همين كتاب مثنوى عقل نظرى را كاملًا محكوم مى كند و مى گويد : عقل نظرى نمى تواند در قلمرو عالىتر از جهان ماده و ماديات قدم بر دارد و بنا به تفسيرى كه به عقل الهى كرديم بايستى مضمون بيت جلال الدين را تأويل كنيم - زيرا اين نيروى ربانى از همهء حوادث و از همهء آن چه كه در نفس و در عقل نظرى مى گذرد آگاه است و اگر آگاه نبود نمى توانست آنها را تخطئه كرده به فعاليت خود مشغول شود .