تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - سبب حرمان اشقياء از دو جهان كه خسر الدنيا و الاخرة
((٢٥٠٤)) اشتباهى و گمانى در درون رحمت حق است بهر رهنمون
((٢٥٠٥)) هر پيمبر فرد آمد در جهان فرد بود و صد جهانش در نهان
((٢٥٠٦)) عالم كبرى به قدرت سخره كرد كرد خود را در كهين نقشى نورد
((٢٥٠٧)) ابلهانش فرد ديدند و ضعيف كى ضعيف است آن كه با شه شد حريف ؟
((٢٥٠٨)) ابلهانش گفتند مردى بيش نيست واى آن كو عاقبت انديش نيست عاقبت ديدن بود از كاملى دور بودن هر نفس از جاهلى
« قُلْ يا عِبادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّكُمْ . » ٣٩ : ١٠ (١) ( بگو اى بندگان من كه ايمان آوردهايد به خداى خود تقوا بورزيد ) .
مقصود جلال الدين از استشهاد به آيهء فوق اين است كه در آيات قرآنى پيغمبر تمام عالم را بندهء خود خوانده است ، ولى با نظر به مجموع آيات و تفاسير و منابع اصلى اسلامى در هيچ جا پيامبر مردم را بندهء خود نخوانده است و اين بندگى كه در آياتى از قبيل :
« قُلْ يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله . » ٣٩ : ٥٣ گفته شده است ، مقصود آن بندگى است كه وجودش از همه جهات وابسته به مالك حقيقى است و اين گونه مالكيت تنها شايستگى به خدا دارد و اين بندگى به كسى به غير از خدا سزاوار نمى باشد . مگر اين كه از بندگى تسليم گشتن در مقابل دستورات پيامبر اكرم بوده باشد ، بلكه مى توان گفت : رابطه پيامبر با مردم از اين اندازه ( تنها تسليم به قوانين ) هم بالاتر است - زيرا در آن روايتى كه تمام فرق اسلامى نقل مى كنند ، حضرت فرموده است :
« ا لست اولى بكم من انفسكم ؟ » آيا من به شما از خود شما سزاوارتر نيستم ؟ * ( قالُوا بَلى ٧ : ١٧٢ . آنان هم پاسخ مثبت داده گفتهاند : ( بلى تو به ما از ما سزاوارترى . )
(١) سوره الزمر ، آيهء ١٤ . .