تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - تفسير ابيات
ننگ و عارى بيش نيست .
چنين نيست كه اين هستىهاى ناقص از آن هستى واقعى نيست نما متنفر و به فرياد آمده است ، بلكه آن هستى واقعى نيست نما است كه اين هستىهاى ناقص را به وجود آورده يا به صدا در آورده است ، تو مگو كه من از آن هستى نيستى نما گريزانم ، بلكه با اين اوهام بىاساس كه تو گرفتارى ، اين هستى واقعى است كه از تو گريزان است .
آن هستى مطلق در ظاهر تو را به سوى خود مى خواند ، ولى در باطن او تو را از خود دور مى كند .
« محصول اين چند بيت اين است كه مقام والاى آن هستى نيست نما است كه از اختلاط با تو امتناع مى ورزد ، اما در تو آن قدرت و آن عظمت نيست كه بگويى : من از آن هستى واقعى فرار مى كنم - زيرا تو به هر حال موج يا كفى از آن دريا هستى .
گروهى از مردم با اين كه در آتش سوزان قرار گرفتهاند ولى مانند گل شكوفانند در صورتى كه بالعكس گروه ديگرى با اين كه در گلستان زيبا به سر مى برند ، ولى با درد و رنج زندگى مى كنند . اسرار اين جهان زندگى مانند وارونه زدن نعل است كه در ظاهر هماهنگ با هدفها مشاهده نمى شود ، مانند نفرت و انزجار فرعون از كليم است كه درست از نظر موجوديت انسانى ضد او است .
« شايد مقصود از اين بيت آخر اشاره به اين است كه از نظر محاسبات منطقى ما نبايستى فرعون آن توانايى را داشته باشد كه از موسى عليه السلام اظهار نفرت نمايد - زيرا او خيلى كوچكتر و ناچيزتر از آن است كه از نمايندهء هستى واقعى نفرتى داشته باشد » .