تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦ - تفسير ابيات
به نظر مى رسد كه جلال الدين نخواسته است اين سؤال به جواب نهايى خود برسد - زيرا هر دو مثال را كه گفته است در جريان طبيعى بسيار مسئله سادهاى است چون روغن به جهت اختلاط با ساير مواد است كه به كلى از ماهيت آب جدا است و همچنين خار در جريان تخم گل ، به جهت قوانين گياهى كه هم برگ و هم اشكال و خطوط برگ و هم اندازهء كميت آن را مى سازد خار را هم ضمناً توليد مى كند و در هيچ يك از اين نمودها يك اصل واحد حقيقى به طور فعلى در جريان نيست ، لذا از همانجا و با همان عامل كه خار روئيده است روييدن گل يا برگ امكان ناپذير مى باشد » .
سپس مى گويد : يا اين كه اين تنازع كافر و مؤمن از روى حكمتى است كه نمود جنگ دارد ، مانند جنگ دلالان چار پايان كه براى بالا بردن قيمت حيوان با يكديگر مى جنگند ، يا اين كه نه جنگ است و نه آن حكمتى است كه ظاهرش جنگ ، ولى باطنش داراى نفع عالىترى است ، بلكه در اين مورد حيرتى است كه طرفين نزاع در آن مستغرقاند ، يا اين كه انديشمند در تشخيص اين نزاع فكرش به جايى نمى رسد ؟ اين گونه استدلالات و سؤال و پاسخها گنج نيست بلكه ويرانى مى باشد كه روح انسانى را مضطرب و روان او را خيره و مبهوت مى سازد . بسا مى شود كه انسان چيزى را گنج خيال مى كند ولى با همان خيال نابجا گنج را از دست مى دهد . تو بايد بدانى كه اين نظريات و آراء و اوهام عمارتهايى است كه انسان در مغز خود مى سازد ، ولى اين مسئله هم روشن است كه گنج در عمارت پيدا نمى شود بلكه همواره در ويرانىها جاى دارد .
« شايد مقصود جلال الدين اين است كه آن حقايق اصيل در اين معلومات معمولى كه غالباً انديشه ها در بارهء آنها فعاليت كنند ، پيدا نمى شود و الا مى بايستى همه افراد از نظر معلومات اصيل بهره مند گردند .
مصرع ذيل اين احتمال ما را تقويت مى كند كه مى گويد :
در عمارت هستى و جنگى بود .
اين هستىهاى نسبى و ناقص و پا در هوا براى آن هستى واقعى كه نيستى نما است