تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - تفسير ابيات
مى گويد : زشت باش ، رنگ من زرد مى گردد [١] تفسيرى كه در پاورقى به اين بيت كردهايم به اضافهء بيت بعدى كه مى گويد :
((٢٤٦٦)) پيش چوگانهاى حكم كن فكان مى دويم اندر مكان و لا مكان
مى تواند شاهد تفسير مزبور باشد - يعنى ظهر و حكم كن فكان در جريانات موجوديت طبيعى مى باشد و در حقيقت چون كه بىرنگى اسير مى شود ، افراد با يكديگر مختلف گشته و به نزاع با يكديگر مى پردازند .
« اين بيت هم در مباحث همين ابيات مورد تفسير و بررسى قرار گرفته است ، مراجعه شود » .
اگر انسان بتواند به بىرنگى برسد بخوبى درك خواهد كرد كه موسى و فرعون در آن عالم بىرنگى آشتى دارند .
تو اگر در اين گفته سؤال دارى ، بايد بدانى كه رنگ بدون قيل و قال از نظر اختلافاتى كه خاصيت رنگها است امكان پذير نيست .
جلال الدين گويا متوجهء اين سؤال مى گردد كه بسيار خوب اين رنگها از كجا ناشى شده است ؟ لذا مى گويد : جاى شگفتش همين جا است كه اين رنگها از بىرنگى برخاسته است .
براى توضيح اين مسئله فقط بچند مثال پردازيد ١ - روغن كه اصلش از آب است چگونه از آن ناشى مى گردد و به صورت ضد آن در مى آيد ؟ ٢ - اگر منشأ اصلى خار و گل همان ريشهء واحد اصلى است ، چرا اين دو با يكديگر متضاد مى باشند ؟
[١] از آن جهت كه عقل فطرت پاك همهء انسانها حكم مى كند و تمام كتب آسمانى با صراحت مى گويند كه خدا به كار زشت و زشت شدن انسان رضايت ندارد و دستور به آن نمى دهد ، بايد مقصود جلال الدين زشتى و زيبايىهاى طبيعى غير اختيارى بوده باشد و الا به هيچ وجه قابل قبول نيست . .