تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - تفسير ابيات
مانند اين است كه آفتاب گرفته باشد و مردم به طاس و طشت مى كوبند و ماه را با اين هياهو رسوا مى سازند .
من فرعونم شهرت اسباب بد بختى من شده است ، اين زخمهايى كه از طاس كوفتن مردم به من مى خورد ، از گفتار باطل من است كه ادعا مى كنم : « انا ربكم الاعلى » آنان زخمه ها به طاس مى زنند و غوغا به راه انداختهاند .
اما اين هياهو به رسوايى ماه مى انجامد . ما هم جزء جلال تو هستيم ، اما تيشه هاى تو در جنگل هستى شاخ را مى شكافد . شاخى را به شاخ ديگرى يا به ساقه وصل مى كنى و شاخهء ديگرى را از جريان طبيعى خود معطل مى سازى .
آيا شاخ مى تواند در مقابل تيشه عرض اندام نمايد ؟ آيا تا كنون شاخى توانسته است از دست تيشه رهايى يابد ؟ خدايا سوگند به حق آن قدرت كه در تيشه آفريدهاى اين كجيهاى ما را راست فرماى .
باز فرعون با خويشتن به سخن پرداخته مى گويد : شگفتا مگر من در شبها يا رب يا رب نمى گويم ؟ هر جا كه ميان من و خدا خلوتى دست مى دهد خاكسار گشته ، موزون مى گردم ، ولى هنگامى كه به موسى مى رسم حال من دگرگون مى گردد و كفر مى ورزم ، مانند رنگ آن طلاى قلب كه هنگامى كه در آتش براى آزمايش گذاشته مى شود ، رنگش بر مى گردد و سيه رو مى شود .
آيا چنين نيست كه تمام قلب و قالب من در حكم او است ؟ بنا بر اين او است كه گاهى مرا به صورت مغز در مى آورد و گاهى به صورت پوست .
كار خدا همين است كه دمى مانند ماه روشنم مى كند و دمى ديگر سياهم مى نمايد . هنگامى كه خدا مى گويد :
در جريان روييدن قرار بگير ، من سبز و با طراوت مى شوم و هنگامى كه به من