تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - آيا كفر و ايمان و كافر و مؤمن در دستگاه هستى از نظر خداوندى يكسان هستند ؟
در بارهء بىرنگى و با رنگى كه جلال الدين در ابيات مورد تفسير وارد بحث شده است ، بالاخره به يك نظريهء قاطعانهاى نرسيده ، مى گويد :
((٢٤٧٢)) چون گل از خار است و خار از گل چرا هر دو در جنگند و اندر ماجرا ؟
((٢٤٧٣)) يا نه جنگى است اين براى حكمت است همچو جنگ خر فروشان صنعت است يا نه اين است و نه آن حيرانى است گنج بايد جست اين ويرانى است
مى گويد : اگر همهء انسانها يكى هستند پس اين جنگ و نزاعها براى چيست ؟ سه بيت فوق را در پاسخ سؤال مزبور مى گويد و از اين ابيات به خوبى روشن مى شود كه جلال الدين نمى تواند صريحاً براى تفسير اين بىرنگى از وحدت موجود بهره بردارى كند .
آن چه كه مى توان با ملاحظهء بعضى از مطالب ديگر جلال الدين و شهادت بعضى از شارحين با اطلاع منظور نمود ، اين است كه بعيد نيست جلال الدين براى تفسير بىرنگى و با رنگى از احتمال چهارم بهره بردارى نموده است كه وحدت وجود تشكيكى بوده باشد ، مانند نور كه يكى است با خصوصيات ناشى از مراتب آن .
به هر حال چنان كه از سه بيت فوق بر مى آيد بالاخره جلال الدين از آن جهت كه سؤال جنگ و نزاع ميان اين بىرنگها را نمى تواند تحليل روشن و قاطعانه نمايد ، مى گويد :
((٢٤٧٤)) يا نه اين است و نه آن حيرانى است گنج بايد جست اين ويرانى است
احتمال مى رود هنگامى كه جلال الدين احساس مى كند ، با اين كه در صدد پاسخ به نزاع ميان بىرنگها بر آمده است ، اين پاسخها هيچ يك قانع كننده نيست ، مى گويد : باز مطلب در چون و چراها و استدلالها غوطه ور شده است . از اينجا بگذريم و به همان حيرت عارفانهء خود ادامه بدهيم نظير اين مطلب را در گذشته هم بقرار ذيل گفته است :
گه چنين بنمايد و گه ضد اين جز كه حيرانى نباشد كار دين نه چنان حيران كه پشتش سوى اوست بل چنين حيرت كه محو و مست دوست
اما داستان اين كه فرعون در شبها دعا و نيايش مى كرد ، از نظر تاريخى ثابت