تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - آيه
((٢٤٦٦)) پيش چوگانهاى حكم كن فكان مى دويم اندر مكان و لا مكان
((٢٤٦٧)) چون كه بىرنگى اسير رنگ شد موسيى با موسيى در جنگ شد
((٢٤٦٨)) چون به بىرنگى رسى كآن داشتى موسى و فرعون دارند آشتى
((٢٤٦٩)) گر تو را آيد بر اين گفته سؤال رنگ كى خالى بود از قيل و قال ؟
((٢٤٧٠)) اى عجب كاين رنگ از بىرنگ خاست رنگ با بىرنگ چون در جنگ خاست
((٢٤٧١)) چون كه روغن را ز آب اسرشته اند آب با روغن چرا ضد گشتهاند ؟
((٢٤٧٢)) چون گل از خارست و خار از گل چرا هر دو در جنگند و اندر ماجرا ؟
((٢٤٧٣)) يا نه جنگ است اين براى حكمت است همچو جنگ خر فروشان صنعت است
((٢٤٧٤)) يا نه اين است و نه آن حيرانى است گنج بايد جست اين ويرانى است
((٢٤٧٥)) آن چه تو گنجش توهّم مى كنى ز ان توهّم گنج را گم مى كنى
((٢٤٧٦)) چون عمارت دان تو وهم و رايها گنج نبود در عمارت جايها
((٢٤٧٧)) در عمارت هستى و جنگى بود نيست را از هستها ننگى بود
((٢٤٧٨)) نى كه هست از نيستى فرياد كرد نيست خود آن هست را واداد كرد
((٢٤٧٩)) تو مگو كه من گريزانم ز نيست بلكه او از تو گريزان است ايست
((٢٤٨٠)) ظاهراً مى خواندت او سوى خود وز درون مى راندت با چوب رد قومى اندر آتش سوزان چو ورد قومى اندر گلستان با رنج و درد
((٢٤٨١)) نعلهاى باژگونه است اى سليم نفرت فرعون را دان از كليم
آيه « فَكَذَّبَ وَعَصى ، ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى ، فَحَشَرَ فَنادى ، فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ اَلأَعْلى ، فَأَخَذَه الله نَكالَ اَلآخِرَةِ وَاَلأُولى » ٧٩ : ٢١ - ٢٥ (١) هر چه كه فرعون آيات الهى را به وسيلهء موسى عليه السلام ديد » باز تكذيب نموده
(١) سوره النازعات ، آيهء ٢١ تا ٢٥ . .