تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - تفسير ابيات
اى كاش مانند جان آگاهى داشتى ، تا روح من مى توانست شرح دلم را به تو توضيح بدهد .
اين سخن كه ما آدميان آن را بيان مى كنيم ، مانند شير در پستان جان است ، تا از شنونده كششى نباشد آن شير از جان گوينده به سوى شنونده روانه نخواهد گشت .
اگر شنونده واقعاً جوينده و تشنهء سخن بوده باشد ، اگر واعظ و گوينده خود مرده باشد از اشتياق شنوايى مخاطب زنده خواهد گشت . شنونده هنگامى كه تازه و شاداب باشد ، گوينده اگر گنگ و لال بوده باشد صد زبان باز مى كند .
هنگامى كه شخص نامحرم از در بدرون آيد اهل حرم در پس پرده ها مخفى مى شوند ، اما اگر محرمى در آيد آن اهل حرم كه مستور بودند پرده هاى خود را بردارند [١] در دنيا هر چيزى را كه زيبا و آراسته مى نمايند براى اشخاص بينا مى كنند نه براى كوران .
آواز چنگ از زير و بم براى گوشهاى كر و ناشنوا نيست .
خداوند مشك را بىهوده معطر نساخته است ، اين عطر آگينى مشك براى مشام صحيح است نه براى كسى كه قوهء شامه اش مختل مى باشد .
خداوند ناى را براى اهرم ساختن و برداشتن اجسام خلق نكرده است ، بلكه براى در آوردن صداى دل ربايى است كه نى مى تواند در آورد .
خداوند ذو الجلال زمين و آسمان و در ميان آنها نور و نار فراوانى ساخته است اين دستگاه خلقت بىهوده نيست ، زمين را براى ما خاكيان بنا نهاده ، آسمان را براى
[١] تشبيه فوق براى قابل درك ساختن همان اصل است كه مى گويد : « مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد . » يعنى چنان كه با ورود شخص بيگانه زنان عفيف و پرده نشين خود را مستور مى سازند ، همچنين موقعى كه مخاطب از حقايق بيگانه باشد آن حقايق از درون گوينده بيرون نمى آيند و بلكه پشت پرده خود را مخفى مى دارند . .