تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - داستان پير چنگى كه در عهد عمر براى خدا در گورستان چنگ مى زد
بسم الله الرحمن الرحيم داستان پير چنگى كه در عهد عمر براى خدا در گورستان چنگ مى زد
در بيان اين شنو يك داستان تا بدانى اعتقاد راستان
((١٩١٣)) آن شنيدستى كه در عهد عمر بود چنگى مطربى با كرّ و فرّ
((١٩١٤)) بلبل از آواز او بىخود شدى يك طرب ز آواز خوبش صد شدى
((١٩١٥)) مجلس و مجمع دمش آراستى وز نواى او قيامت خاستى
((١٩١٦)) همچو اسرافيل كآوازش به فن مردگان را جان در آرد در بدن يار سايل (١) بود اسرافيل را از سماعش پر برستى فيل را يا چو داود از خوشىّ نغمه ها جان پراندى سوى بستان خدا
((١٩١٨)) سازد اسرافيل روزى ناله را جان دهد پوسيدهء صد ساله را
((١٩١٩)) اوليا را در درون هم نغمه ها است طالبان را ز ان حيات بىبها است
((١٩٢٠)) نشنود آن نغمه ها را گوش حس كز سخنها گوش حس باشد نجس
(١) رسائل ، در كتاب قاموس در ماده رسل مى گويد : ترسيل در قرائت عبارت است از ترتيل ، با اين معنى ممكن است مقصود جلال الدين در مصرع فوق اين بوده باشد كه پير چنگ زن در نغمه هاى خود ، نغمهء اسرافيلى داشت ، يا منظور خود را با خواندن خود آشكار مى ساخت ، بعضى از شارحين مثنوى مى گويند : كلمهء « يا » براى تخيير نيست ، بلكه به ضميمهء « راء » « يار سايل » دو كلمه است ، يار به معناى دوست ، سائل به معناى جاى و هميشگى ، يعنى پير چنگى گويى يار هميشگى اسرافيل بوده است . .