تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - كسى كه خود چيزى را فاقد است نمى تواند آن چيز را عطا كند
((٢٢٦٦)) نيست چيره چون تو را چيره كند ؟
نور ندهد مر تو را تيره كند
كسى كه خود چيزى را فاقد است نمى تواند آن چيز را عطا كند
ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش ؟
خشك ابرى كه شود ز آب تهى نايد از وى صفت آب دهى
در دنيا بسيارند كسانى كه خود را دارندهء حقايق نمودار مى سازند ، ولى از حقيقت بويى نبردهاند و بالعكس كسانى هستند كه با آن كه داراى دريافتهاى كلانى از حقايق و واقعياتند سرمايه خود را بمردم عرضه نمى كنند ، گويى در اين دنيا چيزى نيندوختهاند ، آنان كوچكترين نمودى از خويشتن نشان نمى دهند .
اگر چه بايستى با نظر بلزوم تعليم و تربيت هر دو گروه را محكوم بسازيم ، ولى اگر ما مجبور شويم كه يكى از دو كار را انجام بدهيم باين معنى : يا حقايقى را بدون اصل و ريشه نمودار بسازيم و يا سرمايهء انسانى خود را مخفى بداريم ، حتما دومى ضررش كمتر است - زيرا انسان در آن حد اعتدالى كه دارد مى تواند تدريجا و با افزايش تجربه ها و معلومات خود را بجايى برساند ، اگر چه ممكن است زمانهاى بس طولانى بتاخير بيانجامد . (١) در صورتى كه خود نمايى و سالوس بازى و وانمود كردن مزاياى بدون اصل ، در صورت فاش شدن حقيقت باعث سلب اطمينان از انسانهاى حقيقى و موجب تلفات در حاميان فضيلت مى باشد .
(١) معروف است كه هنگامى كه ماكس پلانك عدد ثابت را در قلمرو كوانتمها كشف كرد ، با تمام فروتنى گفت كه : اگر من هم كشف نمى كردم بالاخره شخص ديگرى عدد ثابت را كشف مى كرد ، زيرا مانند قطعهء طلايى بود كه سر راه افتاده روى آن را خاك گرفته بود بالاخره پاى يكى از رهگذران به آن طلا مى خورد و طلا بيرون مى آمد . .