تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - ٦ - آيا مثنوى تناقضاتى دارد ؟ و اگر تناقضاتى دارد قابل حل و فصل مى باشند يا نه ؟
گروه دوم - تناقضاتى است كه تا حدودى عميق تر به نظر مى رسد مانند توصيهء اكيد جلال الدين به تبعيت و بزرگ داشت قوانين طبيعت مانند « عليت » و غير ذلك . و در باره همين موضوع گاهى قيافهء منفى نشان داده مى گويد : بايستى بالاتر از اين قوانين را منظور نمود ، و اين جهان خيالى بيش نيست . اين گروه از تناقضات هم قابل حل و فصل است ، زيرا او واقعيت و قوانين هستى را منكر نمى شود ، بلكه مى گويد : اين واقعيت و قوانين در مقابل واقعيت پشت پرده و زير بناى هستى مانند خيالات است كه اصالتى ندارد . گاهى مى خواهد بگويد : گمان مبريد كه خداوند پس از ايجاد جهان هستى و حاكم ساختن گروهى از قوانين به جهان ، خود را از نظارت و تسلط ناتوان ساخته است .
از سبب سازيش من سودائيم وز سبب سوزيش سوفسطائيم
يعنى سببيت همهء سببها از اوست .
گروه سوم - تناقضاتى است كه عميق تر از دو گروه فوق است ، از قبيل رابطهء موجود برتر با جهان هستى و جبر و اختيار . آن چه كه اين جانب احساس مى كنم اين گونه تناقضها را با چند احتمال مى توان توضيح داد :
١ - جلال الدين در اين موارد هر نظريهاى كه پيش مى كشد به جهت وسعت و عظمت ديدگاهش آن نظريه با ملاحظهء شرائط ذهنى جلال الدين به حد نصاب خود مى رسد و آن چنان عمق نظريه و استدلال به آن جلال الدين را جلب مى كند كه در آن حال به نظريهء مخالف توجهى ندارد ، لذا در موقع محاسبهء مجموعى نظريات با يكديگر سازگار نمى باشد . بايستى در اين موارد بگوييم : در حقيقت افراد متفكر را به انديشهء عميق تحريك و وادار مى كند ، و مى خواهد اين مسائل عميق تر بررسى شود نه اين كه مى خواهد نظريهء نهايى بدهد .
٢ - ممكن است يك نقطه نهايى به عنوان محصول همهء نظريات گوناگون در درون جلال الدين ايجاد شده است كه او آن نقطه نهايى را مى چشيد ولى نمى توانست در كالبد الفاظ بيان كند .