تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - بايستى عقل جزئى نظرى براى هماهنگى با عقل كلى فعاليت مداوم داشته باشد
انسان در اين حالت در يك بىنهايت فرو مى رود ، سدى در مقابل خود نمى بيند ، وضع روانى انسان قابل تعريف نيست . آرى اولين چيزى كه در آغاز اين حالت از انسان دور مى شود همان « من » طبيعى است كه ساليان دراز او را به خود پيچيده و از گام برداشتن او در راه خدا مانع شده بود .
شما گمان نكنيد لذت را براى خود در مى يابيد - زيرا حقيقتا در آن موقع « من » وجود ندارد تا اين كه لذتى را براى خويش درك كند . حالتى است كه قابل توصيف نخواهد بود .
((٢٢١٤)) عقل جزو از كل پذيرا نيستى گر تقاضا بر تقاضا نيستى
بايستى عقل جزئى نظرى براى هماهنگى با عقل كلى فعاليت مداوم داشته باشد اين هم يك مطلب روانى بسيار عالى است كه جلال الدين تذكر مى دهد كه مادامى كه انسان خود در صدد هماهنگ ساختن عقل نظرى جزئى با عقل كلى بر نيايد ، اين هماهنگى هرگز دست نخواهد داد .
باز روشن است كه تنها در صدد بر آمدن كافى نيست ، بلكه بايستى عقل جزئى با توجه به اشتباهات و محدوديت قلمرو فعاليتش ، اين حقيقت را پى در پى بخود بقبولاند كه بايستى براى وصول بواقعيات ، تجربه هاى خود را توسعه داده ، آن اصول عاليه را كه عقل عملى ( وجدان ) « كه اولين كارگردان روح است » مطرح مى سازد در فعاليتهاى خويش منظور بدارد .
اما اگر به مقتضاى طبيعى خود كه عبارت است از فعاليت به وسيلهء مقوله هاى كيفى و كمى و زمانى و فضايى اصرار بورزد و آن اصول عاليه را كه دريافتهاى عقل كلى پيش نهاد مى كند ناديده بگيرد ، هرگز به آن هماهنگى كه بزرگترين آرمان بشرى است دست نخواهد يافت .