تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٩ - تفسير ابيات
اظهار معجزهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و به سخن آمدن سنگ ريزه در دست ابو جهل و گواهى دادن به رسالت آن حضرت
تفسير ابيات
اظهار معجزهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و به سخن آمدن سنگ ريزه در دست ابو جهل و گواهى دادن به رسالت آن حضرت
((٢١٥٦)) گفت چون خواهى بگويم كان چه هاست ؟
يا بگويند آن كه ما حقيم و راست ؟
((٢١٥٧)) گفت بو جهل آن دوم نادرتر است گفت آرى حق ازين قادرتر است گفت شش پاره حجر در دست توست بشنو از هر يك تو تسبيحى درست
((٢١٥٨)) از ميان مشت او هر پاره سنگ در شهادت گفتن آمد بىدرنگ
((٢١٥٩)) لا اله گفت و الا الله گفت گوهر احمد رسول الله سفت
((٢١٦٠)) چون شنيد از سنگها بو جهل اين زد ز خشم آن سنگها را بر زمين گفت نبود مثل تو ساحر دگر ساحران را سر تويى و تاج سر چون بديد آن معجزه بو جهل تفت گشت در خشم و به سوى خانه رفت ره گرفت و رفت از پيش رسول اوفتاد اندر چه آن زشت جهول معجزهء او ديد و شد بد بخت زفت سوى كفر و زندقه سر تيز رفت خاك بر فرقش كه بد گور و لعين چشم او ابليس آمد خاك بين
تفسير ابيات ابو جهل گفت بگو ببينم در دست من چيست ؟ آن حضرت فرمود : كدام يك را بگويم آيا بگويم آن چه كه در دست تست چيست ؟ يا بگويم آن چه كه در دست تست بحقانيت من گواهى دهد ؟ گفت اين مطلب دوم نادرتر است ، زيرا ممكن است از زيركى و هشيارى از حجم مشت مقدار يا حقيقت چيزى را كشف نمايد و يا اين كه چيزى بگويد كه تصادفاً همان باشد كه هست ، ولى شهادت دادن اشياء بىجان نادر و كاملًا غير طبيعى است .
پيامبر در پاسخ او گفت : بلى ، در دنيا چيزهاى نادر زياد وجود دارد ، بلكه در دنيا حقايقى وجود دارد كه با نظر به جريانات طبيعى امكان پذير نيست ، اما اين را