تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٧ - تفسير ابيات
اى گروه كوران كه حلقه زدهايد ، شما نمى توانيد راهنماى يكديگر بوده باشيد ، برويد ، يك بينا ميان خود راه بدهيد و بگذاريد آن بينا براى شما راه را از چاه تفكيك نمايد .
شما دامن عنايت آن خدا را بگيريد كه عصا را به شما بخشيده است و متوجه باشيد كه آدم به آن عظمت از يك نافرمانى ناچيز چگونه ساليان دراز گريه ها كرد . با مار شدن عصاى موسى و آگاهى ستون حنانه متوجه معجزهء موسى و پيامبر ما باشيد . آرى هنگامى كه عصائى به صورت اژدها در آيد و ستونى كه بىجان است و در هجران پيامبر مى نالد ، پيروزى دين را با نواختن ضربه بر روى طبل جهانى اثبات مى كند و اعلام مى نمايد اگر تمام قسمتهاى دين قابل درك عقل نظرى بود و چيزى ما فوق عقل وجود نداشت احتياجى به معجزه نبود . اين خود يك دليل بسيار عالى است بر اين كه پاى استدلاليان در موضوعات غير مناسب چوبين و بسيار سست است . زيرا هر چه قابل درك انسانها باشد و عقل معمولى بتواند آن را بررسى نمايد ، نيازى به معجزه نخواهد ماند .
همين طريق مخفى كه در معرض انكار كوته بينان قرار گرفته « زيرا به اصطلاح خود مى گويند اين طريق نامعقول است » در دل خوشبختان و كسانى كه همه جانبه در زندگانى موفقند ، قابل قبول است و چنان كه وحوش بيابانها از ترس آدميان در صحراها و جزيره ها زندگى مى كنند ، از ترس معجزات انبيا اشخاص كوته بين نيز فرار مى كنند و در زير پردهء نفاق زندگى مى كنند .
اينان با سالوس بازى و دغلپردازى خود را مسلمان نشان مى دهند ، تا كسى آنان را مورد اعتراض قرار ندهد ، اينان مانند آن سكه زنان متقلب هستند كه روى فلز نقره را مى مالند و صورت پادشاه را روى آن مى كشند تا در بازار جوامع با ايمان كالايى داشته باشند و از رسميت ساقط نگردند . ظواهر الفاظ آنان مطابق شرع و توحيد الهى است ولى تبه كارى را آن چنان در زير اين الفاظ يا در درون خود مخفى كردهاند كه دانهء علف در نان .
آرى كسانى كه مى خواهند براى فهم حقايق تفلسف نمايند و از اين راه خود و