تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - ٤ - آيا كتاب مثنوى گوشه گيرى و حالت بىخيالى بمسائل اجتماعى را تاييد مى كند ؟
اگر چه براى ديگران صحبت مى كند . اما از درون خود و با عينكى كه به ديده گانش زده است ابراز مى دارد . نتيجهاى كه از اين اصل مى گيريم اينست كه اگر در موردى ديديم كه جلال الدين از گوشه گيرى دم مى زند مى توانيم بگوييم : مقصود او از گوشه گيرى بدست آوردن حالت بىخيالى به مسائل اجتماعى نيست ، بلكه با ملاحظهء سائر مطالبش مى خواهد بگويد : لحظاتى هم به درياى خود نظاره كن . مقدارى هم به روى « من » خود خم شده خود را ارزيابى كن .
اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزانست و بهار
ساعاتى هم از غوغاى اجتماع بر كنار شو و در قاره هاى كشف نشدهء روح خود به سير و سياحت بپرداز ، خود را بشناس تا ديگران را بشناسى .
به قول جبران خليل جبران هر فردى آن كار با ارزش را مى تواند به ديگران انجام بدهد كه خود داشته باشد و آن را در خود درك كند .
درست است كه در بعضى از ابيات جلال الدين تحريكاتى براى انزوا طلبى و گوشه گيرى ديده مى شود مثلا .
ظلمت چه به كه ظلمتهاى خلق سر نبرد آن كس كه گيرد پاى خلق
اين گونه مضامين كاملًا قابل توجيه است : يعنى مى توان گفت : جلال الدين مى خواهد بگويد كه :
اگر انسان ميان دو چيز مخير شود : يا فداى نادانىها و شهوات و تمايلات حيوانى مردم باشد ، يا اين كه براى حفظ استقلال شخصيت خود به خلوتگاه ها پناه ببرد ، البته اقدام به حفظ استقلال شخصيت بهتر است . و اين يك مطلب باطل نيست و هر مضمونى كه در ابيات جلال الدين مطابق مطلب مزبور بوده باشد مى توان گفت : جلال الدين يك اصل عالى انسانى را نشان مى دهد . و اما اگر ابياتى وجود داشته باشد كه حقيقتا انزوا طلبى را توصيه كند و اعتنا بمسائل اجتماعى را محكوم بسازد ، اگر قابل تاويل نباشد با تمام صراحت راه مان را از جلال الدين جدا كرده رو به هدفى خواهيم رفت كه خود جلال الدين در نظر گرفته است ( تكامل ) ولى با راه فطرت و