دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣ - ٥/ ٥ فرستادن اشتر براى رويارويى با فتنه ابو موسى
مىداشت. او مىگفت: اى مردم! بهراستى كه اين، فتنهاى است كور و كَر كه بىساربانْ رها گشته است. آن كه در اين فتنه خُفته باشد، از نشسته، بهتر است و نشسته، از ايستاده بهتر است و ايستاده، از پياده بهتر است و پياده، از دونده بهتر است و دونده، از سواره بهتر. اين، فتنهاى است كه چون دردى كه شكم را بدَرَد، رشته اتّحاد مسلمانان را مىدَرَد و از پناهگاه شما به سوى شما آمده است و خردمند را مانند ابلهان، سرگردان مىكند. ما ياران محمّد ٦ از فتنهها آگاهتريم. وقتى فتنه روى مىآورد، مُشتَبَه است و آن گاه كه از ميان مىرود، آشكار مىگردد.
عمّار با او سخن مىگفت و حسن ٧ بدو مىفرمود: «بىمادر! از كارِ [حكومت] ما كناره گير و از منبر ما دور شو».
و عمّار به وى گفت: تو اين سخن را از پيامبر خدا شنيدى؟
ابو موسى گفت: اين دستان من، در گروِ آنچه گفتم!
عمّار بدو گفت: همانا پيامبر خدا، اين سخن را تنها براى تو گفت و فرمود: «تو در فتنه نشسته باشى، بهتر است كه به پا خيزى». آن گاه عمّار گفت: خداوند، آن كه را با وى در افتد و او را انكار كند، خوار و زبون مىسازد!
[نصربن مزاحم مىگويد:] عمر بن سعيد براى ما روايت كرد و گفت: مردى از قبيله نعيم، از ابو مريم ثقفى روايت كرد كه گفت: به خدا سوگند كه من آن روز، در مسجد بودم كه عمّار، ابو موسى را مخاطب قرار داده بود و داشت اين سخن را به وى مىگفت كه غلامان ابو موسى پيش دويدند و فرياد برآوردند: اى ابو موسى! اين، اشتر است. به قصر [حكومتى] آمد و ما را كتك زد و بيرون انداخت.
ابو موسى از منبر پايين آمد و وارد قصر شد. اشتر بر سر او فرياد زد: اى بىمادر! از قصر ما بيرون شو. خداوند، جانت را بگيرد! به خدا سوگند كه تو از قديم از منافقان بودهاى. ابو موسى گفت: امشب را به من مهلت ده. اشتر گفت: باشد؛ ولى امشب نبايد در قصر بمانى.
مردم ريختند كه اسباب و اثاثيه ابو موسى را غارت كنند كه اشتر، آنان را از اين كار، باز داشت و از قصر بيرونشان كرد و گفت: من خود، او را بيرون مىرانم، و مردم از ابو موسى دست برداشتند.