دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٧ - ٦/ ١٢ رويارويى پيشقراولان هر دو سپاه
پيكِ [اين نامه] حارث بن جمهان جُعفى بود. آنگاه، على ٧ به زياد و شريح نوشت:
«امّا بعد؛ من مالك را به فرماندهىِ شما گماشتهام. پس، از او سخن بشنويد و به فرمانش گردن نهيد. او كسى است كه نه بيمِ كمخِردى و لغزيدن بر او مىرود، نه درنگ ورزيدن در كارى كه بايسته شتاب است، و نه شتاب كردن در كارى كه شايسته درنگ باشد. او را همچنان كه به شما فرمان داده بودم، فرمان دادهام كه جنگ را نياغازد، مگر آن كه نخست با گروه مقابل ديدار كرده، ايشان را [به تسليم] فراخوانده، حجّت را بر آنان تمام كند».
٦/ ١٢
رويارويىِ پيشقراولان هر دو سپاه
٢٤٣٨. تاريخ الطبرى به نقل از خالد بن قُطْن حارثى: اشتر در راه شد تا به شاميان رسيد. از فرمان على ٧ پيروى كرد و در جنگ، پيشگام نشد. [دو لشكر] همچنان روياروىِ هم صف آراستند تا عصرگاهان كه ابو اعور سُلَمى به سپاه اشتر هجوم آورد. ايشان در برابر وى پايدارى كردند و ساعتى به نبرد پرداختند. سپس شاميان بازگشتند.
صبحگاهانِ روز بعد، هاشم بن عُتبه زُهْرى با سواران و پيادگانى پُرشمار و مجهّز به ايشان هجوم بردند. [از آن سوى] ابو اعوَر به ميدان وى آمد و سراسرِ آن روز را سواره با سواره و پياده با پياده، گرمِ نبرد شدند. [چندى] دو دسته به نبرد ادامه دادند و سپس بازنشستند. آنگاه [صبحگاهِ روز ديگر]، اشتر بر ايشان بتاخت و عبد اللّه بن مُنذر تَنوخى، شهسوار شاميان، [در اين نبرد] كشته شد، آن هم به دست ظبيان بن عمّار تميمى كه در آن روز، هنوز جوانى نوخاسته بود.
اشتر پياپى مىگفت: واى بر شما! ابو اعور را به من نشان دهيد.
ابو اعور سپاهش را فراخواند و ايشان نزد وى بازگشتند. او عقبتر از جايى كه بار نخست در آن موضع گرفته بود، ايستاد و اشتر به همان جايى آمد كه ابو اعور پيش از آن، مستقر شده بود و سپاهش را صف آراست. سپس وى به سنان بن مالك نَخَعى گفت: به سوى ابو اعور روان شو و او را به نبرد فرا خوان.
گفت: به نبرد با خودم يا نبرد با تو؟
اشتر گفت: اگر تو را به نبرد با او فرمان دهم، مىپذيرى؟