دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٣ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
به سوى بادهاى تابستانى روى مىآورند كه
درميان زمينهاى صاف وتختهسنگها، سنگريزهها را بهجانبشان مىافكَند.
نزد من است شمشيرى كه آن را به گَزيدنِ جدّت، دايىات و برادرت در يك ميدان وا داشتم. خداى را سوگند چنان كه دانستم دل تو در غلاف است و خِرَدت كم مايه. مىسِزَد كه درباره تو گفته شود: «بر نردبانى بالا رفتهاى كه تو را به بلندايى رسانده به زيانت، نه به سودت؛ زيرا تو چيزى را جُستى كه گمشدهات نيست و گلهاى را چراندى كه از آنِ تو نيست و در جستجوى چيزى برآمدى كه سزاوارش نيستى و گوهرِ آن را ندارى. چه دور است گفتار تو از كردارت!
زود همانند عموها و دايىهايت شدى؛ همانان كه سنگْدلى و آرزوپرورىِ باطل، ايشان را به انكار محمد ٦ كشاند و سرانجام همان گونه كه مىدانى با ضربه شمشيرهايى كه كارزار از آنها خالى نبود و سستى در آنها راه نداشت، در هلاكت افتادند، بى آن كه هيچ حادثه بزرگى را از خود دور كنند يا حريمى را پاس دارند.
درباره كُشندگان عثمان، پُر سخن گفتى. پس تو [نيز] همانند مردم [در اطاعت از من] داخل شو؛ آنگاه، مردم را براى داورى نزد من فراخوان تا تو و ايشان را بر پايه كتاب خداوند متعال، راه بَرَم. و امّا آنچه تو مىخواهى،[١] فريب دادنِ كودك است به هنگام گرفتنش از شير. و درود بر شايسته درود باد!
٢٣٩٤. امام على ٧ برگرفته از نامه وى به معاويه: امّا بعد؛ همانا دنيا شيرين است و سرسبز، و آراسته و با طراوت. هر كه به آن ميل كند، دنيا او را با آرايشهاى خويش از سودمندىهايش باز مىدارد. ما فرمان يافتهايم كه به آخرت، روى كنيم و به سوى آن برانگيخته شويم.
پس اى معاويه! آنچه را فنا مىپذيرد، فرو گذار و براى آنچه پاينده مىماند، بكوش و برحذر باش از مرگ كه به سوى آن روانى و از محاسبهاى كه كارت به آن مىانجامد.
[١]. گفته شده مراد وى، دست آويختن معاويه به مسئله شبههانگيز« قاتلان عثمان» است. نيز گفته شده منظور، آن چيزى است كه معاويه بارها از امير مؤمنان درخواست كرده بود؛ يعنى حكومت وى بر شام را بپذيرد و به بيعت وادارش نكند( شرح نهج البلاغة: ج ١٨ ص ٢١).