دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٣ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
امّا بعد؛ نامه كسى به من رسيد كه نه بينشى دارد تا راهبرش شود، و نه رهنمايى تا راهش بَرَد. هوا و هوس او را فرا خوانده و وى اجابتش كرده؛ و همان، او را به دنبال خود كشيده و او هم از آن پيروى كرده است.
پنداشتهاى كه گناه من در باب عثمان، بيعتسپارى تو با من را تباه مىسازد. به جانم سوگند، من جز تَنى از مهاجران نبودم؛ هر گونه روى كردند، من نيز روى كردم و هر سان روى وا گرداندند، من نيز وا گرداندم. كار خداوند چنان نبود كه ايشان را بر گمراهى گرد آورَد و به كورى دراندازد. من [نيز به چنان كارى] فرمان ندادم تا گناهِ فرمان دهنده، بر گردن من باشد، و به قتلى دست نزدهام تا قصاص بر من روا گردد.
و امّا اين كه گفتهاى: «شاميان بر حجازيان حاكماند»؛ يكى از قريشيانِ شام را بياور كه در شورا پذيرفته شود يا سزاوار خلافت باشد. اگر پندارى كه چنين است، مهاجران و انصار، سخنت را ناراست مىشمرند؛ امّا من چنين كسى را از قريش حجاز برايت مىآورم.
و امّا اين كه گفتهاى: «كُشندگان عثمان را به ما وا گذار»؛ تو را چه به عثمان؟! تو يكى از بنى اميّهاى و فرزندان عثمان در اين امر بر تو مقدّماند. اگر مىپندارى تو از ايشان براى ستاندن خون پدرشان نيرومندترى، پس در اطاعت من درآ و اين گروه را براى داورى نزد من آور تا تو و ايشان را به راهِ ميانه هدايت كنم.
و امّا اين كه ميان شام و بصره، و طلحه و زبير فرق نهادهاى؛ به جانم سوگند كه هيچ تفاوتى در اين جهت، ميان آنان نيست؛ زيرا اين بيعتى است همگانى كه نمىتوان در آن نظر را برگرداند و گزينش را از سر گرفت.
و امّا حرص و ولع تو به [متّهم ساختن] من در ماجراى عثمان؛ اين را نه از روى حقيقتى مبتنى بر مشاهده گفتى و نه از روى گزارهاى قطعى.
و امّا برترىِ من در مسلمانى و خويشاوندىام با پيامبر ٦ و شرافتم در قريش؛ به جانم سوگند كه اگر مىتوانستى آن را انكار كنى، مىكردى!