دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ٤/ ١٠ پاسخهاى هوشمندانه امام
و چگونه شما همتاى ماييد، در حالى كه از ماست پيامبر ٦ و از شماست تكذيب كننده (ابو جهل)؛ از ماست شير خدا (حمزه) و از شماست شيرِ سوگندها (عتبة بن ربيعه، جدّ تو)؛ از مايند سرورانِ جوانان بهشتى (حسن و حسين) و از شمايند كودكان آتش (فرزندانِ عُقبَة بن ابى مُعيط)؛ از ماست برترينِ زنانِ جهانيان (فاطمه) و از شماست آن زن هيزمكش (امّ جميل، خواهر ابو سفيان و همسر ابو لهب). [چنين است] در بسيارى از آنچه ما را به سود است و شما را به زيان!
اسلامِ ما را همگان [ديده و] شنيدهاند و [پاكىِ ما در دوران] جاهليتِ [مردم] ما انكار كردنى نيست. كتاب خدا در اين فرمايش وى سبحانه و تعالى همه آنچه را از ما پراكنده گشته، برايمان گرد آورده است: «در كتاب خدا، بعضى از خويشاوندان از بعضِ ديگر سزاوارترند»؛ و نيز اين سخن خداوند بلند پايه: «سزاوارترينِ مردم [در انتساب] به ابراهيم، همانا كسانى هستند كه از او پيروى كردند و [نيز] اين پيامبر و آنان كه ايمان آوردند. و خداوند، يار مؤمنان است». پس ما، هم به دليل خويشاوندى [با پيامبر ٦] برتريم و هم به سبب اطاعت [از وى].
در روز سقيفه [نيز] آنگاه كه مهاجران [به انتساب] به پيامبر خدا استدلال كردند، بر انصار چيره شدند. پس اگر با اين انتساب پيروزى تحقّق مىيابد، حق از آنِ ماست نه شما؛ و اگر پيروزى با چيزى جز آن ثابت مىشود، پس انصار بر ادّعاى خود باقىاند [حال آن كه چنين نشد و مهاجران غلبه يافتند].
پنداشتهاى كه من بر همه خلفا حسد ورزيده و به ايشان ستم راندهام! اگر چنين باشد، جنايتى بر تو نرفته تا پوزشخواهى از تو روا باشد:
و آن، عيبى است كه ننگش از تو دور است.
و گفتى كه من همانند شترِ بينى مهار شده، كشانده مىشدمتا بيعت كنم. خداى را سوگند، خواستى مرا نكوهش كنى، امّا ستايش كردى؛ خواستى مرا رسوا سازى، امّا خود رسوا شدى. مسلمان را عيبى نيست كه مظلوم گردد، مادام كه در دينش به شك و در يقينش به ترديد دچار نشود. اين، آن دليلِ من است كه تو مخاطبش نبودى؛ ليكن قدرى از آن را كه ذكرش مناسب افتاد، براى تو بيان كردم.
آنگاه، از كار من و عثمان ياد كردهاى. به دليل خويشاوندى تو با او، رواست كه در اين باب، پاسخ بشنوى. پس [انصاف دِه] كداميك از ما، با او بيشتر دشمنى ورزيديم و ديگران را به راههاى كشتن او رهنمون شديم: آن كس كه يارى خود را به عثمان پيشكش كرد، امّا وى را باز نشانيد و باز داشت؛ يا آن كه عثمان از او يارى خواست، ولى او سستى كرد و [اسبابِ] مرگ را براى او فراهم آورد تا مقدّرات او فرا رسيد؟