دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٢/ ١ ٦ خصلتهاى ويرانگر معاويه
به عمر گفته شد: اى اميرمؤمنان! چه نيكو از آنچه او را در آن قرار دادى، بيرون آمد.
عمر گفت: به جهت ورود و خروج نيكويش اين امور را بر او تكليف كرديم.
٢٣٣٠. تاريخ الطبرى به نقل از سعيد مقبرى: عمربن خطّاب گفت: از زيركى كسرا و قيصر ياد مىكنيد با آن كه معاويه در ميان شماست؟!
٢٣٣١. الاستيعاب: وقتى عمربن خطابْ وارد شام شد و معاويه را ديد، گفت: اين، كسراى عرب است.
٢/ ١ ـ ٦
خصلتهاى ويرانگر معاويه
٢٣٣٢. تاريخ الطبرى به نقل از حسن: چهار خصلت در معاويه بود كه اگر تنها يكى از آنها در او بود، موجب تباهى بود: سوار شدن بر [امور] امّت با يارى سفيهان به گونهاى كه بدون مشورت با آنان، زمام امورشان را در اختيار گرفت با آن كه در ميان امّت، صحابيان و صاحبان فضيلت، حضور داشتند؛ جانشين كردن فرزند هميشه مست و مىگسارش را پس از خود؛ همو كه لباس حرير مىپوشيد و تار و طنبور مىنواخت؛ و پسرخواندگى زياد بن ابيه، با آن كه پيامبر خدا فرمود: «فرزند، از آنِ فراش (پدر و مادر شرعى و قانونى) است و براى زناكار، سنگ است»؛ و همچنين كشتن حُجْر [ابن عَدى]. واى بر او به خاطر [كشتن] حجر! (اين را دوبار گفت).