دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ١٠/ ٧ فرستادن عايشه به سوى مدينه
فرزند [كشته شده] خلف، گريه مىكنند و صفيّه دختر حارث نيز، چارقد برسر، گريه مىكرد.
وقتى صفيّه على ٧ را ديد، گفت: اى على! اى كُشنده دوستان! اى پراكندهسازِ جمع! خداوند، فرزندانت را يتيم كند، چنان كه فرزندان عبد اللّه را يتيم كردى!
على ٧ به وى پاسخى نداد و بر همان حالت بود تا پيش عايشه رفت و بر او سلام كرد و نزد او نشست و به وى گفت: صفيّه، ما را غافلگير كرد و بهراستى كه او را از زمانى كه دختر بود، ديگر نديده بودم.
وقتى على ٧ بيرون رفت، صفيّه رو به او كرد و سخنش را تكرار نمود. [على ٧] استرش را نگه داشت و با اشاره به درهاى اتاقها فرمود: «بدانيد كه تصميم گرفتم اين در را بگشايم و هركه را در آن است، بكُشم و سپس آن در را بگشايم و هركه را در آن است، بكُشم و سپس در ديگر را باز كنم و هر كه را در آن است، بكُشم».
اين سخن او براى اين بود كه گروهى از زخمىها به عايشه پناه آورده بودند و على ٧ از مكان آنان در اتاقها اطّلاع يافته بود؛ ولى از آنان تغافل كرده بود. از اين پس، صفيّه ساكت شد.
على ٧ بيرون مىرفت كه مردى از ازْد گفت: به خدا سوگند كه اين زن، ما را رها نمىسازد.
على ٧ خشمگين شد و فرمود: «ساكت باش! پردهها را پاره مكن و به خانهاى وارد مشو، و زنى را با زخم زبان به هيجان مياور؛ گرچه به حيثيت شما دشنام دهند و فرمان روايان و نيكان شما را سفيه بدانند؛ چرا كه آنان ناتواناند. آن روز كه مشرك بودند، ما مأمور بوديم از آنان دست برداريم [، چه رسد به امروز]! مردى كه با زن، رو در رو شود و او را كتك بزند، نسل او به اين خاطر، سرزنش مىشود. پس مبادا به من خبر رسد كه كسى متعرّض زنى شده است، كه او را به سان بدترينِ مردم، كيفر خواهم داد».
١٠/ ٧
فرستادن عايشه به سوى مدينه
٢٢٧٨. مسند ابن حنبل به نقل از ابو رافع: پيامبر خدا به على بن ابى طالب فرمود: «به زودى ميان تو و عايشه، حادثهاى اتّفاق مىافتد».
على ٧ گفت: من، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «آرى».
گفت: من؟
فرمود: «آرى».